کانال تلگرام
آپارات
ارسال ایمیل
اینستاگرام
توییتر
وبلاگــی ها

کارآفرینان

کارآفرینان

🎤 گزارش دو مصاحبه با شهرام شاهکار، مدیر عامل اسنپ 🎤

🎤 گزارش دو مصاحبه با شهرام شاهکار، مدیر عامل اسنپ 🎤

توسط .. علوی در ۲۷ آبان ۱۳۹۶

۱- پشت فرمان «اسنپ» چه خبر است؟

اپلیکیشنی نوپا که در مدت کوتاهی به پدیده‌ای اجتماعی تبدیل شد و با اقبال چشمگیر مخاطبان، توانست به امپراتوری آژانس‌های اتومبیل کرایه و تاکسی‌های دربستی پایان دهد. اتفاقی که از پس چالش‌هایی سخت و جنجال‌هایی مختلف پیش آمد و عبور مدیران اسنپ از آن روزهای سخت، سبب گسترش روزافزون این کسب و کار شد تا کم کم، آن را به یکی از غول‌های تجارت الکترونیک تبدیل کند. با این حال، اسنپ هم مانند همه کسب و کارهای نوپا، ایرادات بزرگ و کوچکی دارد که این اپلیکیشن را دچار چالش می‌کند. آنچه می‌خوانید، حاصل سه ماه حضورخبرنگار «صبح نو» در لباس «راننده اسنپ» است که تلاش کرده برخی فرصت‌ها و چالش‌های این کسب و کار نوپا را روایت کند. ذکر این نکته البته ضروری نیست که این گزارش با نام مستعار نوشته شده است! مردادماه ۹۶- خیابانی در شرق تهران سه نفرند. زیر آفتاب ظهر تابستان ایستاده‌اند و تخته شاسی‌های با نشان «اسنپ» را جلوی راننده‌ها می‌گیرند تا «رایگان» ثبت نامشان کنند. می‌ایستم و برای یکی‌شان چراغ می‌زنم. می‌پرد جلو و می‌پرسد:«داداش راننده اسنپ میشی؟ رایگان! بی کمیسیون» سری به نشانه تأیید تکان می‌دهم و شرایط را می‌پرسم. سریع در را باز می‌کند و می‌جهد داخل ماشین. تی شرت مشکی به تن دارد. موهایش را فشن زده و آدامس توی دهانش را تند تند می‌جود. خودش را روی صندلی جابه جا می‌کند. نفس راحتی می‌کشد و به باد خنک کولر اشاره می‌کند و می‌گوید:«عجب گرمه.» مدارک خودرو را طلب می‌کند:«کارت ملی، گواهینامه، کارت ماشین، بیمه، معاینه فنی». می گویم:« همه چی دارم. طرح ترافیک هم دارم. منتها معاینه فنی همراهم نیست. ولی مال پارسال رو دارم. به کار میاد؟» سرش را می‌خاراند. فکری می‌کند و می‌گوید:«خیالی نیست. معاینه فنی پارسالت رو بده. درستش می‌کنم.» برگه قرارداد را می‌دهد دستم و می‌گوید:«تا اینا رو پر و امضا کنی، من برم از مدارکت عکس بگیرم بفرستم شرکت که کد برات ثبت بشه.» از او می‌خواهم نسخه دیگری از برگه خام قرارداد را داشته باشم. می‌گوید:«به دردت نمی خوره. بخون حفظش کن. همه شم توی سایت هست.» بندهای قرارداد را یکی یکی و تند تند می‌خوانم. شرایط ، محدودیت‌ها و قوانین، معمولی است و نسبتاً منصفانه. نکته مبهمی ندارد و ادبیاتش هم معقول است. برگه را امضا می‌کنم و چند ثانیه بعد، مدارک را تحویلم می‌دهد: «عصر، همه فایل‌های راننده‌های جدید رو یه جا می‌فرستم شرکت و کد شخصی‌ات برات تلگرام میشه.» حالا نوبت آموزش است. اولین نکته، دریافت برگه عدم سوء پیشینه کیفری است. تاکید می‌کند که فقط سه هفته برای تحویل برگه وقت دارم و در صورت تحویل ندادن، حسابم تعلیق می‌شود. حدود سی ثانیه، آموزش کار با نرم افزار طول می‌کشد و تذکر می‌دهد که نمره‌ای که از مسافرانم می‌گیرم، نباید کمتر از ۹/۴ از مجموع ۵ نمره باشد وگرنه اتوماتیک وار، سیستم مسافران کمتری را به من معرفی می‌کند. چند تا نکته کنکوری هم درباره ساعت‌ها و مکان‌های پرمسافرتر و البته نرخ صفر درصد کمیسیون در محدوده طرح ترافیک، با توجه به مجوز طرح ترافیکم تذکر می‌دهد.» «برو به سلامت » آموزش، در کمتر از سه دقیقه تمام می‌شود. نه تضمین چک و سفته‌ای و نه حتی تعهد سفت و سختی غیر از همان قرارداد تک برگی، نمی‌دهم و تازه، معاینه فنی سال گذشته را هم با ترفند بازاریاب، به جای مدرک اصلی فرستادیم به شرکت. دو روز بعد، اسنپ کد شخصی راننده را برایم می‌فرستد و البته پیامک مهلت ارائه گواهی عدم سوء پیشینه. خیلی راحت‌تر از آنچه پیش بینی می‌کردم راننده اسنپ شدم. ما مسافرکش نیستیم همه باجه‌های دفتر پلیس+۱۰ خلوت است. به جز باجه سوء پیشینه. نزدیک ۱۰ نفر در صف ایستاده‌اند و انگار همه می‌دانند برای چه در صف ایستاده‌اند. گپ‌ها در صف شکل می‌گیرد. یکی از داماد خواهرش می‌گوید که فوق لیسانس بیکار بوده و حالا با رانندگی در اسنپ، ماهی ۵ میلیون تومان در آمد دارد و آن یکی، می‌گوید رانندگی در اسنپ، بعد از تدریس در دانشگاه فیروزکوه و تدریس خصوصی زبان فرانسه، شغل سومش است. یکی دیگر تازه کارت پایان خدمتش را گرفته و با پراید از دم قسطش در آرزوی تشکیل زندگی جدید است و آن یکی، می‌گوید صبح‌ها دانشجوست و عصرها ۵ ساعت با ماشین مسافر اسنپی جابه‌جا می‌کند تا پول شهریه‌اش را بپردازد و پس اندازی هم برایش بماند. همه اما در یک نکته مشترکند و آن، پرهیز از آن است که به نام «مسافرکش» شناخته شوند. اصرار دارند که شخصیت اجتماعی‌شان فراتر از مسافرکشی است و با اهداف مختلف و متفاوت، پی این کار آمده‌اند. یکی دوتایشان دو تا گواهی درخواست داده‌اند تا همزمان برای اسنپ و تپ سی کار کنند و تاکید هم می‌کنند که باید مواظب باشند که دوتایی شدنشان لو نرود. چون شرکت‌ها تعلیقشان می‌کنند. متصدی باجه هم انگار برایش عادی شده است. نوبتم که می‌شود، از او می‌پرسم:«خیلی زیاده تعداد متقاضیا؟» می‌گوید:« این قدر زیاد که عصرها نا ندارم برگردم خونه. روزی حدود ۱۵۰ نفر اینجا درخواست پر می کنن.» می‌گوید:« معمولاً نتیجه عدم سوء پیشینه‌ها ۱۰ روزه می‌آمد، اما مدتی است که به همه می گوییم حدود ۲۵ روز باید منتظر بمونن. » این، یعنی از مهلت قانونی تحویل گواهی به اسنپ، ۴ روز بیشتر؛ اما متصدی باجه می‌گوید:«نگران نباش. خودشون می دونن بیشتر طول می کشه. سخت نمی گیرن.» پر بیراه نمی‌گوید. گواهی عدم سوء پیشینه‌ام، حدود دوماه بعد می‌آید و در تمام این مدت، کاربری‌ام در اسنپ فعال است تا تنها تضمین سلامت اخلاقی رانندگان، دچار چالش شود. مراحل انگشت نگاری و پرکردن فرم‌ها که تمام می‌شود، خداحافظی می‌کنم. داخل خودرو می‌نشینم و اولین درخواست برایم می‌آید. مسافری از مبدأ میدان ولی عصر؟عج؟ به شهرک قدس. پول پارو کن! روز ثبت نام، بازاریاب اسنپ، علاوه بر نصب نرم‌افزار، نشانی کانال رانندگان اسنپ تهران را هم می‌دهد. کانالی رسمی با۱۰۰ هزار عضو. جایی که اطلاعیه‌های رسمی، نکته‌های کنکوری و حرف‌های درگوشی شرکت را به اطلاع رانندگانش می‌رساند. طرح‌های پاداش هفتگی با شرایط خاص، ساعت‌های پر مسافر و البته نقشه‌ای جالب از پراکندگی بیشترین درخواست‌های اسنپ که به رانندگان کمک می‌کند مناطق پردرخواست را بشناسند و بیشتر در آن محل‌ها تردد کنند. روزهای بارانی و شرایط ترافیکی خاص که فرا‌می‌رسد، باید به گوش باشی تا اطلاعیه بالارفتن موقت قیمت‌ها را به رانندگان برساند و برایشان آرزوی ساعت‌هایی پردرآمد و پرمسافر کند. پیام‌های تذکر، بیشتر حول دو محور می‌چرخد. اول پیام‌هایی برای تشویق به روشن نگه داشتن کولر خودرو در طول سفر و بعد، پیام‌هایی مبنی بر ممنوعیت هرگونه ارتباط با مسافر پس از انجام سرویس که در آن صورت، سبب قطع همکاری دایمی شرکت با راننده متخلف می‌شود. مرکز پیام اسنپ هم چند روز یک بار، پیامک هشدار می‌فرستد که مدت زیادی تا تحویل گواهی‌تان نمانده و اگر تحویل ندهید، همکاری‌تان قطع می‌شود و تعلیق می‌شوید.

در قلمرو اسنپ گواهی عدم سوء پیشینه که می‌رسد، از سه هفته موعد و مهلت تحویل، حدود چهار هفته هم گذشته است؛ اما حسابم همچنان فعال است. حساب و کتاب و تسویه حساب با رانندگان، از روزهای زوج، حالا به هرروز رسیده است و هرروز حوالی ظهر، پیامک تسویه حساب به شماره شبا که در پروفایل کاربری‌ام ثبت کرده‌ام، می‌رسد. نکته اما در نگه داشتن ۱۰ هزار تومان اعتبار ثابت در حساب است که نزد شرکت باقی می‌ماند و به حساب شما برنمی‌گردد. بالاخره روز موعود می‌رسد و پیامک صبحگاهی موردنظر می‌رسد:«همراه گرامی حساب کاربری شما غیر فعال شده است. به منظور فعال سازی مجدد در اسرع وقت …» با گواهی، عزم ساختمان اسنپ می‌کنم. ساختمانی در خیابان گاندی که نگهبان یونیفرم پوش سر کوچه و پوشه به دست‌های پرشمار اطراف کوچه، می‌گویند درست آمده‌ام. طبقه همکف، باید از دستگاه  نوبت دهی، شماره‌ای بگیرم و مثل بانک در انتظار بمانم. نوبتم که می‌شود، گواهی را می‌دهم و راهنمایی می‌شوم به طبقه دوم برای گرفتن عکس. از متصدی می‌پرسم:«اگر عکس نگیریم چی می‌شود؟» می‌گوید:«حساب‌تان تعلیق می‌ماند. در واقع عکس داشتن رانندگان نشان دهنده این است که گواهی‌شان را تحویل داده‌اند و راننده رسمی شرکت حساب می‌شوند. رانندگانی که عکس ندارند، یعنی هنوز گواهی‌شان را تحویل نداده‌اند.» می گویم:«پس اگر مسافر شدم، حواسم باشد سوار اسنپ های بدون عکس راننده نشوم» لبخندی می زند و می‌گوید:«صد در صد. این‌ها را ما تأیید نکرده‌ایم هنوز.» یکی که معلوم است مکالمه‌مان را شنیده است،موقع خروجم می‌آید و در گوشم آرام می‌گوید:« اگه مشکلی داری من می تونم حلش کنم. گواهی مواهی نداشته باشی من یکی از بازاریابای شرکت رو می‌شناسم که مدارک فامیلاتو می گیره یه حساب جدید برات ایجاد می کنه. برو دو سه ماه بدون گواهی حالشو ببر تا سری بعد.» سری تکان می‌دهم و می گویم:«پس این جا هم دوربرگردون داره.» چشمکی می زند و می‌گوید:« بعله. دیدم که میگم.» سالن طبقه دوم، چند قسمت مختلف دارد و در گوشه‌ای از آن، دو نفر تبلت به دست، رو به روی دو تا صندلی نشسته‌اند و رانندگان را دو تا دوتا روی صندلی می‌نشانند. از آنان لبخندی می‌گیرند و عکس‌شان را آنلاین به پروفایل کاربری‌شان اضافه می‌کنند تا رسمی شوند. بخش‌های دیگری هم اینجا هست که جالب‌ترینش، فروشگاه و آتلیه است. فروشگاه برای فروش لوازم جانبی مورد نیاز رانندگان مثل شارژر  فندکی و کابل و گوشی و نگهدارنده گوشی و البته آتلیه که مخصوص برندگان جوایز خاص اسنپ و عکس‌های تبلیغاتی است. در دام دامپینگ اطلاعیه‌های جدید اسنپ برای رانندگانش شاید جذاب باشد؛ اما بوهای خوبی از آن به مشام نمی‌رسد. همین چند روز پیش بود که اسنپ، به رانندگانش اعلام کرد حق کمیسیون صفر درصد در ساعت‌های اوج، دیگر اعمال نمی‌شود و شرکت برای خودش در ساعت‌های اوج ترافیکی، کمیسیون معمول ۱۳ درصدی را کسر خواهد کرد و البته برای این که رانندگان هم شاکی نشوند، نرخ کرایه‌ها را بالا می‌برد. همین یکی دو روز پیش هم ساعت‌های اوج ترافیک که شامل افزایش کرایه می‌شود، چند ساعتی بیشتر شده و از ساعت ۱۴ تا ۲۱ هر روز ادامه دارد. روزهای بارانی هم نرخ کرایه‌ها ۲۰ درصد بالاتر می‌رود. به این ترتیب، شیب ملایم افزایش کرایه اسنپ، آن هم در زمانی که آژانس‌ها و تاکسی‌های خسته و درمانده از این رقابت، یکی یکی کنار می‌کشند، بیشتر می‌شود تا بوی نامطبوع دامپینگ کم کم از این اپلیکیشن ها به مشام برسد. چالش بزرگی به نام شماره تماس شاید بزرگترین ایراد اپلیکیشن های تاکسی یاب، در شماره‌ای باشد که میان مسافر و راننده رد و بدل می‌شود. گپ کوتاه با چند راننده اسنپ، پرده از رازهای خطرناکی برمی دارد. «آرش» دو ماهی می‌شود که راننده اسنپ شده. او می‌گوید:«مسافر خانم که باشه، تک زنگ می‌زنم بهش. شماره‌اش رو سیو می‌کنم و آمارش رو از تلگرام و اینستا و فیس بوکش درمیارم. راستش با یکی دوتاشونم رفیق شدم و خیلی وقت‌ها خارج سیستم زنگ می زنه با هم می ریم بیرون. هم فاله هم تماشا» وقتی می‌پرسم:«‌نگران نیستی شرکت بفهمه و طبق قانونش، ارتباطت رو دایمی قطع کنه؟» با نیشخند جواب می‌دهد:« هیچ وقت ماها رو نمیشه تهدید کرد. اولاً که هنوز سوء پیشینه نبردم. ثانیاً از خط خودم استفاده نمی‌کنم برای ارتباط. با سیمکارت اعتباریم ارتباط رو ادامه می دم.» این چالش بزرگ تاکسی یاب های آنلاین را، تاکسی یاب معروف «اوبر» آمریکایی به سادگی حل کرده است. آن هم با خط تماسی یکتا که مسافر و راننده را بدون اطلاع از شماره شخصی‌شان و با مرکز تماسی واسط، در کوتاه‌ترین زمان ممکن به هم ارتباط می‌دهد. بدون آن که نگرانی از انتشار اطلاعات شخصی و تجاوز به حریم خصوصی، مسافران و رانندگان را تهدید کند. به هرحال،اسنپ هم چون سایر کسب و کارهای نوپا، نیازمند تجربه و آزمون و خطا در بعضی حوزه‌هاست که تا اجرایی نشود، ایرادهای آن مطرح نخواهد شد. بدون شک بررسی این چالش‌ها و پیداکردن راه حل مناسب برای آن‌ها می‌تواند از وقوع حوادثی چون حادثه تلخ تجاوز اخیر پیشگیری کند.  هشدار دادستان به مدیر اسنپ قرار نبود مردم را اغوا کنید یکی از نکات جنجالی نشست دیروز دادستان تهران، صحبت‌های او درباره «اسنپ» بود. آقای «عباس جعفری دولت آبادی» با هشدار به مدیر اسنپ اعلام کرد: «قرار نبود با این گونه تبلیغات فریبنده مردم را اغوا کنید. شما چگونه با هلی‌کوپتر مردم را به دل طبیعت می‌برید و موسیقی زنده پخش می‌کنید؟ لذا به مدیر اسنپ هشدار داده می‌شود تا مواظب باشد که فعالیت‌های این شرکت، محملی برای ایجاد ناامنی و ارتکاب جرائم نشود. قرار بر این بود که به مردم خدمت ارائه شود نه این که راننده اسنپ، زنی را به تپه‌ها ببرد و به او تجاوز کند و آن گاه با تبلیغات فریبنده و غیرواقعی اسنپ را بزرگ جلوه دهید.» دادستان تهران در خصوص اقدامات دادستانی در رسیدگی به این پرونده اظهار داشت: مقرر شد سرپرست دادسرای جنایی مدیر اسنپ را احضار کند چرا که آژانس‌ها مجوز دارند و تحت نظارت اتحادیه مربوطه هستند، اما در خصوص اسنپ چنین نظارتی وجود ندارد. جعفری دولت‌آبادی با اشاره به یک نمونه آگهی تبلیغاتی که در صفحه ۱۵ روزنامه شرق در تاریخ چهارشنبه دوازدهم مهر ماه سال جاری چاپ شده و در مصاحبه با فردی به عنوان مدیر ارشد بازاریابی اسنپ، مطالب غیرواقعی ادعا شده، اظهار داشت: نامبرده در مطلبی تحت عنوان «ناکجا میری» اظهار داشته است: «اسنپ رانندگان را غافلگیر نمی‌کند. هلی‌کوپتری که فرد را به دل طبیعت می‌برد، او را به یک وعده غذای گرم مهمان می‌کند و با اجرای زنده موسیقی از سوی یک گروه معروف داخلی در خودرو، تنها اتفاقاتی نیستند که در کمپین «ناکجا میری» رقم خورده است و برنامه‌های غافلگیر کننده این کمپین در آینده رو به فزونی خواهد بود و مخاطبان اسنپ هیجان بیشتری را تجربه خواهند کرد…» دادستان تهران از دستگاه‌های ذی‌ربط خواست مجوز مربوط به فعالیت اسنپ در حوزه حمل‌و‌نقل را بررسی و در مورد مستندات و مدارک فعالیت آن توضیح دهند. وی افزود: اسنپ می‌تواند یک ابتکار در دنیای حمل و نقل باشد و حسب اعلام مدیر اسنپ، این تشکیلات دارای ۱۵۰ هزار راننده صرفاً در بخش حمل و نقل شهری است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از : saten.ir

 

۲- مصاحبه دیجیاتو با شهرام شاهکار، مدیرعامل اسنپ

اگر در تهران زندگی می کنید حتما تابحال نام اسنپ را شنیده یا برای یکبار هم که شده از سرویس آن استفاده کرده اید. اسنپ حدود دو سال و نیم است که سفرهای روزانه شهروندان پایتخت نشین را دستخوش تحول کرده و حتی می توان گفت که فرهنگ تازه ای را در این زمینه تعریف کرده است.

اما اگر با این سرویس آشنایی ندارید باید بگوییم که ساز و کار آن تا حدود زیادی شبیه به اوبر است؛ یعنی راننده و مسافر از طریق پلتفرمی که اسنپ برایشان فراهم کرده با یکدیگر تعامل دارند. یک طرف تقاضای سرویس برای رفتن از نقطه ای به نقطه دیگر را می کند و طرف دیگر، برحسب موقعیت مکانی اش به این تقاضا پاسخ می دهد.

البته اسنپ ضمن آنکه طرفداران خاص خود را پیدا کرده، مخالفان خودش را هم دارد و برای مثال همین چند وقت پیش بود که جمعی از رانندگان تاکسی در اعتراض به کسادی بازار کارشان به خاطر فعالیت های این سرویس اینترنتی مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کردند و خواستار جلوگیری از ادامه فعالیت های اسنپ در کشور شدند.

مصاحبه ای با شهرام شاهکار مدیرعامل این شرکت داشته ایم تا از او در مورد مشکلات این کسب و کار و همچنین برنامه های آتی برای گسترش فعالیت های اسنپ بپرسیم. با ما همراه باشید.

چه تحلیلی روی بازار ایران صورت گرفت که در نهایت به این نتیجه رسیدید که کسب و کاری مانند اسنپ در کشور موفق خواهد شد؟

همانطور که می دانید هر کسب و کار نوپایی یا باید مشکلی را حل کند و یا نیاز گروهی از مخاطبان را برطرف نماید و این راه حل باید آنقدر ارزشمند باشد که افراد حاضر باشند در قبال دریافتش، هزینه ای را پرداخت نمایند. الگوی کسب و کار اسنپ نیز بر همین اساس ایجاد شد.

در واقع پیش از راه اندازی اسنپ راهکاری مقرون به صرفه، با کیفیت و در دسترس برای حمل و نقل شهری وجود نداشت. تیم ما به درستی تشخیص داد که سیستم حمل و نقل عمومی تنها یک یا دو مورد از این فاکتورها را دارد و خودروی شخصی نیز با توجه به ترافیک تهران گزینه خوبی به شمار نمی رود.

پس با تشخیص این نیاز تصمیم گرفته شد تا بهره وری و ظرفیت خودروهایی که در جابجایی شهروندان تهرانی ایفای نقش می کردند، افزایش یابد و همزمان هزینه این کار نیز برای مسافران پایین بیاید.

آیا شرایط منحصر به فرد ایران و اکوسیستم خاص آن در زمینه حمل و نقل، برای شما نگران کننده نبود؟

بزرگ ترین چالش این کار درست مانند هر کسب و کار نوپای دیگری ایجاد اعتماد و فرهنگ سازی بود. همین حالا هم کاربرانی را داریم که عیلرغم آشنایی کاملشان با اینترنت و علاقمندی بالا به تکنولوژی، ترجیح می دهند فعالیت هایشان را به صورت آفلاین انجام دهند تا خیالشان آسوده تر باشد. خیلی ها اصلا به سراغ دربستی هم نمی روند و ترجیح شان این است که به آژانس محل زنگ بزنند.

بنابراین از آنجایی که حمل و نقل نوعی خدمت حساس به شمار می رود، لازم است که ابتدا اعتماد سازی صورت بگیرد و بعد ارزش ها را به مشتریانمان بشناسانیم. پس این نگرانی از دو سال و نیم پیش که شروع به فعالیت کردیم در ما وجود داشته و مرتبا بیشتر می شود.

اما حالا سرویس ما از هر جایگزین دیگری مقرون به صرفه تر، باکیفیت تر و راحت تر است. ما حالا از نظر رشد کسب و کار به جایی رسیده ایم که ارزش هایمان یک سر و گردن از سرویس های سنتی بالاتر است و الان در هر سه فاکتوری که اشاره کردم مدعی هستیم.

در بازه زمانی یکساله ای که من به اسنپ ملحق شدم فراز و نشیب های زیادی را طی کرده ایم. حالا ما پنجاه هزار راننده فعال داریم و از ابتدای فعالیت مان تا الان بیش از 20 میلیون سفر درون شهری را انجام داده ایم و میلیون ها سفر را هم در هفته مدیریت می کنیم و حدود دو میلیون مسافر داریم که از ما برای انجام سفرهای درون شهری شان استفاده می کنند و میانگین امتیازمان هم 4.6 از 5 است.

تجربه راکت اینترنت در موفقیت اسنپ تا چه اندازه دخیل بوده؟

مجددا باید تاکید کنم که سرمایه گذار مجموعه ما MTN و ایرانسل است‌؛ پس اگر در مورد تجربه MTN می پرسید تا حدی می تواند موثر باشد چرا که به هر حال می توانیم در زمینه های خاصی مشاوره هایی بگیریم.

اما ما حالا مجموعه ای ۲۴۰ نفره هستیم که همگی داخلی و ایرانی هستند و از بهترین دانشگاه ها به ما ملحق شده اند. نرم افزار اسنپ توسط تیم خودمان نوشته شده و تمام کارهای اجرایی توسط همین تیم به انجام می رسد.

در مورد نحوه محاسبه قیمت ها برای ما بگویید؟

در محاسبه قیمت سه فاکتور در نظر گرفته می شود: کیلومتر یا مسافت، زمان (یعنی در ساعت های ترافیک ضریبی روی قیمت ها اضافه می شود) و سومی فاکتور دشواری دسترسی به مبدا یا مقصد است. البته الگوریتم قیمت گذاری ما داینامیک است و دائما بهینه سازی می شود و همیشه هم این فاکتورها در آن دخیل نیستند.

این قیمت ها به نظر شما معقول هستند؟

اگر سوال تان این است که چرا قیمت های شما پایین است باید بگویم که علت مدل کسب و کار ماست. در سیستم سنتی و به طور مشخص آژانس ها، لازم است که صاحبان آژانس ملک تجاری، پارکینگ و غیره داشته باشند و راننده می تواند از یک مبدا خاص سرویس خود را به مقصد رسانده و بدون سوار کردن مسافر دیگر به آژانس برگردد و باز در صف قرار بگیرد تا برای مسافر بعدی نوبتش فرا برسد.

این سیستم بازدهی پایینی دارد. از آنطرف در تاکسی های گردشی که شاید نزدیک ترین مدل به ما باشند تاکسی ها دائما در حال چرخ زدن در خیابان برای پیدا کردن مسافر هستند، یعنی مصرف سوخت و استهلاک بالا دارند و وقت شان به هدر می رود. ما اما با مدل کسب و کارمان توانسته ایم نزدیک ترین راننده را به نزدیک ترین مسافر متصل کنیم و راننده برای این فرایند اتصال نیاز به چرخیدن بیهوده ندارد. ما در واقع مناطقی که بالاترین درخواست مسافر دارند را به راننده ها اطلاع می دهیم. بنابراین کافیست در آن مناطق مستقر شوند و خودروی خود را خاموش کنند تا درخواست برایشان صادر شود.

 

 

بخشی از هزینه یک سفر است که از جانب شما به راننده پرداخت می شود. برچه اساسی این هزینه از سوی شما پرداخت می شود و تا چه زمانی قرار است که ادامه داشته باشد؟

این سوبسید فقط در ساعت ها یا شرایط ترافیکی خاص پرداخت می شود؛ مثلا در زمان هایی که ترافیک سنگین است (ساعت 6 تا 9 صبح و 16 تا 19) و همچنین در مناطق خاصی که سرویس دهی ما دچار افت کیفیت می شود (به دلیل اینکه عرضه از تقاضا کمتر می شود).

بنابراین، برای ایجاد هماهنگی بین عرضه و تقاضا در این شرایط دو راهکار پیش روی ما قرار دارد: اول اینکه فشار را بر مسافر قرار دهیم، که البته قبلا امتحان شده، و راهکار دیگر اینکه هزینه را خودمان متقبل شویم، که این را هم امتحان کردیم و البته زیاد منطقی به نظر نمی رسد. بنابراین برآیندی از این دو را پیاده کردیم که پویایی خودش را دارد و همچنان تلاش داریم که الگوهای مختلف را پیاده سازی و امتحان کنیم تا به نتیجه درست دست پیدا کنیم.

همانطور که می دانید ما دو گروه مشتری داریم: مسافران و راننده ها و باید رضایت هر دو گروه را جلب نماییم و برای این منظور گاها باید بخشی از هزینه ها را خودمان پرداخت کنیم. ما تا موقعی که این کار از عهده خودمان بر بیاید آن را انجام می دهیم و چاره دیگری نداریم اما امیدوارم که بشود این بالانس را طور دیگری ایجاد کرد زیرا برایمان اهمیت دارد که سطج کیفی خدمات مان را در حد مشخصی نگه داریم و به غیر از این ابزار فعلا راهکار دیگری نداریم.

البته راهکار دیگری که می توانیم برای ایجاد توازن میان عرضه و تقاضا داشته باشیم استفاده از ناوگان تاکسی هاست. نخست اینکه تاکسی ها با محدوده ترافیک روبرو نیستند که این البته بزرگ ترین معضل ماست و دوم اینکه این راننده ها دایما مشغول به کار رانندگی هستند بنابراین به مراتب از افرادی که در سیستم ما کار میکنند (و شاید در ساعات ترافیک علاقه ای به کار کردن نداشته باشند) فعال تر هستند.

حالا که صحبت به تاکسی رانی رسید اجازه دهید در مورد اعتراضات اخیر این گروه از راننده ها علیه اسنپ سوال کنم؟ نظر شما در مورد این انتقادات چیست و فکر میکنید از کجا نشات گرفته اند؟

اول از همه باید توضیح دهم، بسیاری از رانندگانی که در سیستم ما فعالیت می کنند، پیشتر در سیستم های سنتی نظیر آژانس ها بوده اند و کسی آنها را مجبور نکرده که برای اسنپ کار کنند. در واقع دلیل حضور آنها در سیستم ما رضایتمندی بیشترشان از ماست (از امکانات، نحوه فعالیت شان) و مهم ترینشان انعطاف پذیری بالایی است که از نظر مدیریت زمان برایشان فراهم کرده ایم. یعنی دست خودشان است که نیم ساعت کار کنند یا ده ساعت. ما همچنین درصد کمیسیون کمتری از این دوستان می گیریم و توانسته ایم با افزایش بازدهی این گروه، درآمدهایشان را بالا ببریم. یعنی لازم نیست بدون مسافر به مبدا خود باز گردند.

اعتراضی که شما به آن اشاره کردید از سمت رانندگان آژانس نبود.

ولی آنها رانندگان تاکسی بودند.

خیر. آن خبر بعدا اصلاح شد و در اصل از سمت صاحبان آژانس بود نه رانندگان. رانندگان آژانس در سیستم ما هستند و رضایت بسیار بسیار بالایی دارند. در اینجا باید بگویم که به اعتقاد من رقابت در هر بازاری به نفع مصرف کننده است و ما هم همیشه از رقابت استقبال کرده ایم. معتقدم سیستم های سنتی هم در برخی حوزه ها ظرفیت هایی به مراتب بالاتر از ما دارند که اگر به درستی از آنها استفاده کنند به رقبای بسیار خوبی برای ما بدل می شوند.

سازمان تاکسی رانی هم ظاهرا در نظر دارد نوعی پلتفرم آنلاین برای ساماندهی به تاکسی ها راه اندازی کند و به نوعی با کسب و کار شما رقابت نماید. نظرتان در این باره چیست؟

خود ما هم در حال مذاکره با تاکسی رانی هستیم تا ناوگانشان را مجهز به نرم افزار خودمان کنیم. نرم افزار ما حالا دو سال و نیم می شود که در یک مقیاس بزرگ فعالیت می کند. لازم است تاکید کنم هر مرحله مهمی را که پشت سر گذاشتیم با چالش های فنی خاصی روبرو شدیم و حالا تجربه خوبی داریم.

به نظر شما سیستم های سنتی برای آنکه وارد رقابت جدی تری با شما شوند چه تدابیری را باید اتخاذ کنند؟

در ابتدا باید آژانس و تاکسی را از هم جدا کنیم. مدل کاری آژانس ها را برای شما شرح دادم و اشاره کردم که این الگو با سیستم ما همخوانی ندارد. اما تاکسی های گردشی یا همان سرویس 133 به راحتی با سیستم ما همخوانی دارد. به همین خاطر با شمار زیادی از تاکسی ران ها روبرو هستیم که به ما مراجعه می کنند و می خواهند با اسنپ همکاری کنند. پاسخ ما هم به آنها این است که صاحبان تاکسی رانی این اجازه را به ما نمی دهند. پس این علاقمندی و آمادگی برای حضور تاکسی ران ها در سیستم اسنپ هم از سمت ما بالاست و هم از جانب خود رانندگان تاکسی. در حال حاضر ما مشغول مذاکره با شورای شهر و تاکسی رانی هستیم تا این همکاری را شکل دهیم و به یک تعامل برد برد برسیم.

در مورد سیستم های سنتی باید بگویم که بسیاری از مردم ما هنوز هم به این سیستم ها اعتماد دارند و معتقدند که باید یک مغازه یا ملک تجاری وجود داشه باشد تا برای پیگیری امورشان به آنها مراجعه نمایند.

حمل و نقل در شهری مانند تهران به گونه ایست که هیچ راهکاری به تنهایی نمی تواند پاسخگوی نیاز آن باشد. ما هر کدام مخاطبان خاص خود را داریم و نیازهای آنها را پاسخ میدهیم. اما نباید فراموش کنیم که در انتها باید خدمات خوب و با کیفیتی را ارائه کنیم.

به نظر من سیستم های سنتی باید از ظرفیت های آفلاین خودشان استفاده کنند و در نظر داشته باشند به این خاطر بخشی از بازار خود را به سیستم های نوین واگذار کرده اند که سیستم های نوین سرویسی با کیفیت، مقرون به صرفه و در دسترس را در اختیار مردم قرار داده. خب آژانس ها و تاکسی ها فاکتور در دسترس بودن را دارند و بهتر است که روی افزایش کیفیت و مقرون به صرفگی سرویس شان کار کنند.

کیفیت را با نظارت روی عملکرد راننده ها و همچنین آموزش دائم آنها می توانند ایجاد کنند. علت یابی کنند که چرا راننده های اسنپ فرضا خیلی خوش اخلاق هستند. سرویس های سنتی هم می توانند از این کسب و کارها یاد بگیرند و در مورد فاکتور مقرون به صرفگی هم باید بگویم قطعا می توانند قیمت هایشان را کمی پایین تر بیاورند چراکه هنوز هم هستند افرادی که ترجیح می دهند با پرداخت اندکی مبلغ بیشتر از آژانس محله شان استفاده کنند.

کمی در مورد فرهنگ سازی، کلاس های آموزشی برای راننده ها و تناوب برگزاری شان برای ما توضیح دهید.

حتما. ابتدا بهتر است فرایند گزینش و استخدام راننده ها را توضیح دهم.

گام اول این است که تمامی راننده ها باید به صورت حضوری با مدارک هویتی شان شامل گواهی نامه، کارت ملی، بیمه نامه، معاینه فنی برای خودروهای بالای پنج سال و گواهی عدم سوء پیشینه به دفاتر ما مراجعه نمایند.

بعد از مراجعه خودروی آنها توسط کارشناس کنترل کیفی ما بازرسی می شود چرا که به نکات ریزی در بخش داخلی و بیرونی خودرو توجه می شود و بعد از تایید سالم بودن وسایل گرمایشی و سرمایشی (راننده های ما موظفند در فصول گرم سال کولر ماشین را روشن کنند)، راننده وارد فرایند گزینشی و آموزشی ما می شود.

در واقع حالا نوبت به خود شخص می رسد که مورد بررسی قرار بگیرد. ما یک چک لیست دقیق داریم و طی یک فرایند 45 دقیقه ای تا یک ساعته فاکتورهایی مانند رفتار، ظاهر راننده و آموزش پذیری اش سنجیده می شوند و نکات آموزشی، باید ها و نبایدها، آئین نامه انضباطی، نحوه رفتار با مسافر و کار با نرم افزار اسنپ به آنها آموزش داده می شود و اقلام اسنپی شامل دفترچه راهنما، خوشبو کننده و استیکر شیشه نیز در اختیارشان قرار می گیرد.

به این ترتیب راننده فعال می شود. ما همچنین یک مرکز پشتیبانی 24 ساعته داریم که راننده ها و مسافران می توانند سوالات خود در رابطه با اسنپ را از این مرکز بپرسند. در یک ماه نخست ورود راننده ها به ناوگان تیم پشتیبانی با آنها تماس می گیرد و فرد را راهنمایی می کند که چطور عملکرد بهتری داشته باشد یا در بهترین حالت از او تقدیر می شود. ما یک کانال ویژه تلگرامی هم برای راننده ها داریم که محتواهای آموزشی مان را به صورت تصویری، ویدیویی و متنی در آن به اشتراک می گذاریم.

از طرفی یک فرایند کنترل کیفی به شیوه امتیاز دهی هم داریم که بعد از هر سفر مسافر امتیازی به راننده می دهد. رانندگانی که مجموع امتیازشان بین 4 تا 5 است اما در سفری امتیاز یک، دو یا سه را دریافت کرده اند به صورت موقت غیرفعال می شوند تا مراجعه حضوری به دفاتر داشته باشند؛ آن ها مجددا در بخش هایی که ضعف داشته اند آموزش می بینند و اگر موضوع جدی باشد کلا غیر فعال می شوند.

به بیان دیگر ما کانال های مختلفی داریم که در بازه های زمانی گوناگون به راننده استانداردهایمان را یادآوری می کند و نکته دیگر آنکه درآمد راننده ارتباط مستقیم دارد با امتیاز وی، چراکه رانندگانی که امتیاز بالاتری داشته باشند، در ارسال درخواست ها در اولویت قرار می گیرند.

چرا رانندگان خانم در ناوگان اسنپ فعالیت ندارند؟

ما در حال راه اندازی سرویس ویژه بانوان هستیم که با استفاده از آن خانم ها می توانند راننده خانم درخواست نمایند و به محض راه اندازی مطمئنا با استقبال روبرو می شود. اما الان ما راننده خانم نداریم.

چند درصد از راننده های اسنپ، به صورت تمام وقت فقط درون سیستم شما کار می کنند؟

اوایل که من به اسنپ ملحق شدم (که البته مقیاس کسب و کار ما با الان قابل مقایسه نبود) حدودا سی درصد از راننده های اسنپ به صورت فول تایم با ما همکاری می کردند.

به نظر شما بهتر نبود اگر  این راننده ها در اسنپ فعالیت نمی کردند و به جای آن مهارتی را می آموختند و از آن طریق کسب درآمد می کردند؟

هدف ما ارائه سرویسی با کیفیت، مقرون به صرفه و آسان است تا در نهایت نوعی راهکار حمل و نقل هوشمند را در اختیار کاربران قرار دهیم. این مسئولیت ماست. در واقع مسئولیت اجتماعی ما این است که انگیزه استفاده افراد از خودروی شخصی را کاهش دهیم. در حال حاضر ما هیچ محدودیتی برای همکاری با اسنپ نداریم و افراد هم می توانند به عنوان شغل اول یا دوم به آن نگاه کنند. در هر حال شرایطی را برای افراد فراهم کرده ایم که با حفظ شان اجتماعی شان مشغول به کار شوند و درآمدزایی کنند.

شاید بهتر بود سوالم را اینطور مطرح می کردم که فرض کنید شخصی وارد ناوگان اسنپ می شود و به شغل رانندگی مشغول می گردد، قدم بعدی برای پیشرفت او چیست؟

این به خود فرد بستگی دارد، به نظرم منطقی نیست که از ما به خاطر ایجاد این شرایط کاری راحت و جذاب خرده بگیرید و بگویید که این افراد به واسطه کار رانندگی شان در اسنپ ممکن است اهداف و آرمان هایشان را دنبال نکنند. اکثریت افراد جامعه اگر هدفی داشته باشند، برای رسیدن به آن تلاش می کنند.

ممکن است فردی در دانشگاه تحصیل کند برای آنکه در رشته تخصصی مورد علاقه اش کار کند، اما در بازه ای به این خاطر که کار دلخواهش را پیدا نکرده با ما کار کند. در واقع این کار برای برخی اشخاص می تواند سودمند واقع شده و آنها را در دستیابی به اهدافشان یاری دهد. فرض کنید کارمندی به عنوان شغل دوم با اسنپ همکاری دارد یا دانشجویی بتواند با استفاده از اسنپ هزینه تحصیلش را بپردازد. اتفاقا ما در اینجا آنها را در رسیدن به اهدافشان یاری داده ایم. اما اگر فردی صرفا به خاطر آسان بودن کار با اسنپ از اهدافش بگذرد مسئولش ما نیستیم.

در مورد نواحی که عرضه سرویس اسنپ پایین است به ما بگویید. چرا بخشی از هزینه طرح ترافیک را به راننده ها پرداخت نمی کنید تا این ضعف ها برطرف شوند؟

ما خیلی وقت است که نیمی از هزینه طرح ترافیک را به راننده هایی که در محدوده فعال بوده اند پرداخت می کنیم اما این ابدا پاسخگوی حجم بالای تقاضایی که در این مناطق داریم نیست.

با شهرداری صحبتی نداشته اید در این باره؟

این همان تعاملی است که به آن اشاره کردم. ایده آل ترین حالت اضافه شدن ناوگان تاکسی رانی به اسنپ است تا این مشکل را حل کنیم.

درمورد قبول نشدن درخواست ها بهتر است یادمان نرود که این مشکل یک راهکار بیشتر ندارد و آن استفاده از اهرم قیمت است؛ همان کاری که اوبر با Surge Pricing یا افزایش قیمت انجام داده است و به موجب آن در بازه های زمانی خاصی قیمت ها را حتی تا هفت برابر بالا می برد و از این طریق موازنه و تعادل لازم را میان عرضه و تقاضا ایجاد می کند.

اما همزمان مشکل دیگری هم رخ می دهد. یعنی پذیرش عمومی و برند یک شرکت نیز در نتیجه این تصمیم تحت تاثیر قرار می گیرد. بنابراین راهکار بسیار ساده است اما اجرایی کردن آن ملاحظاتی دارد که باید در نظر گرفته شود.

ما راهکاری داینامیک را در نظر گرفته ایم و مثلا در برخی مناطق اندکی قیمت را بالا برده ایم و از اهرم های مختلف مان استفاده کرده ایم. اما نباید از یاد ببریم در شهری مثل تهران که در شرایط خاص مثل بارندگی سیستم حمل و نقل آن با مشکل روبرو می شود، نمی توان انتظار داشت که این سیستم افت کیفیت پیدا نکند. اما طبیعتا ما هم می توانیم با تحلیل داده ها، بهینه سازی آنها و تشویق راننده ها این مساله را مرتبا بهتر و بهتر نماییم. این کاری است که انجام میدهیم، تا حدودی درآن موفق بوده ایم و امیدواریم که موفق تر هم بشویم.

و در پایان از برنامه خود برای ورود به شهرهای جدید بگویید. این کار نیاز به چه زیرساخت هایی دارد؟ چرا کمی کند حرکت می کنید؟

ورود به شهرهای جدید ابعاد مختلفی دارد و اولین مساله ابعاد عملیاتی آن است. باید مشخص کنیم که عرضه خدمات حمل و نقل مسافر در یک شهر توسط چه کسانی انجام می شود و چه تعداد تاکسی، آژانس و مسافربر شخصی در آن فعال هستند؟ قرار هست با کدامیک از آنها تعامل داشته باشیم و این تعامل به چه صورتی انجام خواهد شد؟ همچنین شرایط ترافیکی و محدودیت هایی که وجود دارند را هم بررسی خواهیم کرد. مساله دیگر بعد فنی است. ما به هر شهر جدیدی که بخواهیم وارد شویم باید تغییراتی را در نقشه مان ایجاد کنیم. تغییراتی در نیروهای مستقر در شرکت باید بدهیم. همچنین ممکن است کانال های آفلاین و آنلاینی که می خواهیم از طریق آنها به مخاطبانمان دسترسی داشته باشیم متفاوت از تهران باشند.

همواره قبل از اتخاذ یک تصمیم کلیه جوانب آن را در نظر می گیریم و اساسا شاید به همین خاطر است که اندکی کند حرکت میکنیم. در واقع می خواهیم مطمئن شویم ساکنان کرج و دیگر شهرها همان تجربه تهرانی ها از اسنپ را خواهند داشت. در مورد شهر های بعدی هم باید بگویم که قرار است سورپرایز باشند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از : digiato.com

برگرفته از : کسب و کار موفق

...
ادامه مطلب
🎤 گفتگو با محمدرضا سیاپوری، مدیر و صاحب سایت پی سی دانلود

🎤 گفتگو با محمدرضا سیاپوری، مدیر و صاحب سایت پی سی دانلود

توسط .. علوی در ۲۵ مهر ۱۳۹۶

سایت پی سی دانلود یکی از بزرگترین سایتهای فارسی زبان برای کابران ایرانی میباشد که توانسته است. سایت p30download دارای رتبه الکسا ۳۲ در ایران و رتبه ۱۵۷۷۷ در جهان میباشد.

طبق معمول از شما می‌خواهم که خودتان را برای کاربران معرفی کنید

سلام عرض می‌کنم خدمت کاربران فارسی زبان من محمدرضا سیاپوری، مدیر سایت پی‌سی‌دانلود، ۲۷ ساله و متولد اصفهان هستم.

از کجا با وب آشنا شدید؟

از سال ۸۲ که بالاخره موفق شدم برای کامپیوترم یک مودم بخرم . با دنیای رایانه از سال ۸۰ آشنا شدم. آن زمان پدرم برای تشویق من یک رایانه شخصی خریدند. در ابتدا چون کسی نبود که مرا راهنمایی کند چه نوع رایانه‌ای بخرم در نتیجه کسی هم به من نگفت که باید برای متصل شدن به اینترنت حتما مودم هم بخرم و تقریبا دو سال طول کشید تا من یک مودم تهیه کنم و وارد دنیا اینترنت شوم!

خُب، یعنی دقیقا سال ۸۲

بله، قبل از آشنایی با رایانه طبق علاقه شخصی، به جمع آوری مجموعه‌های مختلف مثل مجموعه تمبر، سکه و کبریت مشغول بودم.

هنوز هم این مجموعه‌ها را نگهداری می‌کنید؟

بله، وقتی که وارد دنیای رایانه شدم سعی کردم به جمع آوری نرم افزار و بازی‌های رایانه‌ای بپردازم. اگرچه نسبت به بقیه هم سن و سال‌های خودم خیلی دیر با کامپیوتر آشنا شدم ولی توانستم در یک بازه زمانی کوتاه خودم را به آن‌ها برسانم.

پی‌سی‌دانلود را از کجا و با چه سرمایه‌ای شروع کردید؟

همانطور که گفتم چون که به جمع آوری نرم افزار علاقه پیدا کرده بودم ابتدا دوست داشتم پایگاهی داشته باشم تا بتوانم نرم افزارهایی که جمع آوری کردم و به آن‌ها علاقه خاصی دارم، با بقیه به اشتراک بگذارم و در حقیقت این کار برای من جنبه سرگرمی داشت. ابتدا کارم از سرویس پرشین بلاگ شروع کردم و در آن‌جا یک بلاگ ساختم.

به اسم؟

اسم وبلاگ الان دقیقا خاطرم نیست. مدتی به این کار مشغول بودم. آن زمان هیچ آشنایی با طراحی سایت و کد نویسی و برنامه نویسی تحت وب نداشتم خیلی برایم سخت بود. با راهنمایی آقای پدرام پورحسین که طراح قالبی بودند که من در پرشین بلاگ از آن استفاده می‌کردم، مقداری با طراحی قالب آشنا شدم، باز هم با راهنمایی ایشان با سیستم مووبل تایپ آشنا شدم که توانستم آن‌را روی هاست شخصی‌ام نصب کنم. در ابتدای کار، کاربران مووبل تایپ برای پرسیدن سوالات خود، در فروم پرشین تولز وارد می‌شدند، بعد فروم مووبل تایپ راه اندازی شد، بحث تخصصی‌تر شد و من هم یکی از کاربران فعال آن شدم.

از چه سالی؟

سال ۸۲ بود.

پی سی دانلود دقیقا از چه سالی راه اندازی شد؟

سال ۸۴

در حقیقت تنها این کار را شروع کردید؟

بله

تا کی؟

تقریبا یک ماه اول به صورت انفرادی کار کردم

یعنی بعد از یک ماه احساس کردید به یک کمک نیاز دارید؟

بله. چون احساس کردم نمی‌توانم در همه زمینه‌ها وارد شوم به همین دلیل در گام نخست با همکاری یکی از بهترین دوستانم بخش موبایل را راه اندازی کردیم. البته من در این زمینه تخصص نداشتم و در آن زمان کاربران علاقه زیادی به نرم افزارها و بازی‌های موبایل داشتند. ما این نیاز را در میان کاربران به عینه دیدیم بنابراین بخش موبایل را اضافه کردیم.

پس در واقع یک ماه بعد از راه اندازی سایت، بخش موبایل و کار گروهی را شروع کردید؟

بله

در این مدت رشد میزان کاربران تا چه حدی بود؟

در سه ماه اول، پیش‌بینی‌ای که برای فضای هاست و ترافیک ماهیانه کرده بودیم تقریبا به اتمام رسید. یعنی ناچار شدیم فضای هاست و ترافیک ماهیانه را اراتقا بدهیم تا بتوانیم جوابگوی کاربران باشیم.

این خیلی خوب است. دامین را چگونه انتخاب کردید؟ از روی پی سی ورلد؟ یا…؟

در جامعه ایرانی و در وب ایران که از جامعه ایرانی نشأت گرفته، هر از چند‌گاه یک سری اسم مد می‌شود یا به عبارتی وارد بورس می‌شود و در آن برهه از زمان که قصد راه انداری پی سی دانلود را داشتم، p30 مد شده بود و سایت پی سی ورلد هم اولین سایتی بود که از این واژه استفاده کرد. ما انتظار نداشتیم پی سی دانلود به این سطح برسد، چون این کار صرفا جنبه سرگرمی و تفریحی بود تا بتوانیم نرم افزار‌ها و مطالب مورد علاقه خودمان را به بقیه کاربران هم معرفی کنیم و آن‌ها را در تجارب مفید خودمان سهیم کنیم.

با توجه به سوالات کاربران، در حال حاضر مدیریت پی سی دانلود به عهده کیست؟

قبل از آن باید توضیح بدهم که دو سال پیش طی مصاحبه‌های متعدد، خبرهایی اعلام کردید و بر سر مشکلاتی که برای شما پیش آمده بود، تعدای از وبلاگ‌نویسان دچار مشکل شدند ولی بعد از مدتی دیگر هیچ خبری از شما نشد و به نظر من این حق کاربران پی سی دانلود بود که نتیجه کار را به آن‌ها اطلاع می‌دادید. در ارتباط با سایت اختلافاتی میان ما و هاست ایران به وجود آمده بود که این مشکلات در ‌‌نهایت با واسطه شدن یکی از فعالان آی‌تی برطرف شد و ما به روال سابق برگشتیم.

در حال حاضر روزانه چه مدت زمان صرف سایت می‌کنید؟ و چند نفر به طور ثابت روی سایت فعالیت می‌کنند؟ اصلا کارمند ثابت دارید؟

بله ما ۸ نفر کارمند ثابت داریم و ۴ نفر هم به صورت پاره وقت روی سایت فعالیت می‌کنند.

یعنی در کل ۱۲ نفر؟

بله

فرض کنیم ایران توافقنامه کپی رایت را قبول کرد. رویکرد شما چه تغییری خواهد کرد؟

اینجاست که بخش معرفی نرم افزارهای رایگان فعال‌تر می‌شود و ما سعی می‌کنیم، یعنی مجبور می‌شویم فعالیت آن بخش را افزایش دهیم به علاوه با توجه به بازدید سایت و سابقه‌ای که در زمینه معرفی نرم افزار داشتیم می‌توانیم فروش و لایسنس بعضی از نرم افزار‌ها را به عهده بگیریم و مثل سایت‌های دانلود خارجی که نسخه‌های آزمایشی نرم افزار‌ها را روی سایت خود قرار می‌دهند و کاربران به سمت بازدید از سایت و استفاده از آن نرم افزار‌ها جلب می‌کنند، ما هم این کار را انجام دهیم.

یعنی باید حتما برای انجام این کار اجبار وجود داشته باشد؟

خیلی از شرکت‌های خارجی تولید نرم افزار در ایران نمایندگی ندارند تا بتوانند این کار را در کشور انجام دهند. هستند شرکت‌هایی که لایسنس نرم افزارهای خارجی را به صورت قانونی به فروش می‌رسانند ولی هر یک از این شرکت‌ها صرفا عامل پخش هستند و نمی‌توانند به ما سرویسی ارائه کنند که بتوان آن را در اختیار کاربران قرار داد.

مدتی پیش قالب سایت را تغییر دادید. این کار پس از چند سال انجام شد؟

بعد از شش سال

بعد از ۶ سال بالاخره قالب سایت را تغیر دادید و از آن قالب سه ستونه دل کندید و حالا به سراغ یک قالب جدید‌تر یا مدرن‌تر آمدید. فکر می‌کنید قالب جدید مناسب محتوایی که در حال حاضر تولید می‌کنید هست؟

قرار بود تغییر قالب سایت ما در چند فاز صورت بگیرد که در حال حاضر در فاز اول آن هستیم. فعلا در حال بررسی و سنجش بازخورد کاربران نسبت به تغییرات انجام شده هستیم که در ‌‌نهایت طی این فاز‌ها بتوانیم قالب سایت را طوری تنظیم کنیم که کاربران به سهولت بتوانند از آن استفاده کنند و محتوا و مطلب مورد نیاز خودشان را به آسانی پیدا کنند. بازخورد کاربران می‌تواند این ساختار را تغییر دهد.  

آیا در محیط وب ایران می‌توان مدیریت یک سایت را به عنوان شغل اصلی انتخاب کرد؟

بله، اما نه به عنوان یک شغل پایدار و ثابت

یعنی معتقدید که اطمینان شغلی در آن وجود ندارد؟

نه

از نظر درآمد می‌توان روی آن حساب کرد؟ الآن پی سی دانلود کار و شغل اصلی شما است؟

بله ولی در کنار آن سعی می‌کنم کارهای جانبی دیگری نیز انجام دهم.

درآمدتان خوب است؟ خیلی از کاربران این سوال را پرسیده‌اند که درآمد شما چقدر است؟

نه درآمد خوبی ندارد

به همین دلیل است که آن را به عنوان کار اصلی خود انتخاب کرده‌اید؟!

ممکن است خود یک شغل درآمد خوبی نداشته باشد اما فعالیت‌های جانبی که در کنار آن می‌توان انجام دادن درآمد زا هستند.

خیلی از سایت‌های دانلود ایرانی اصطلاحا سایت‌های زردی هستند، این موضوع را قبول دارید؟

بله و ما به دنبال این بوده و هستیم که جزو این گونه سایت‌ها قرار نگیریم.

برای رسیدن به این هدف چه کاری انجام دادید؟

این باز هم به سلیقه شخصی خودم بر می‌گردد که دوست نداشتم سایتی که جزو سرگرمی من بوده و به آن دلبستگی دارم به سمت نازیبایی کشیده شود حتی اگر از این راه درآمدی هم عایدم نگردد.

تعریف شما از کپی رایت چیست؟

رعایت حقوق کسی که کالایی را که ایده اصلی متعلق به خود اوست را تولید و عرضه می‌کند.

پس چرا به این حق احترام نمی‌گذارید؟

خیلی از کاربران با این موضوع موافقند که باید حق کپی رایت در زمینه نرم افزارهای خارجی رعایت شود و خیلی‌ها بر این باورند که رعایت این مسئله لزومی ندارد. این بحث بار‌ها و بار‌ها صورت گرفته و یک بحث طولانی است و موافقین و مخالفین خود را دارد.

نظر شما چیست؟ چرا شما به آن احترام نمی‌گذارید؟

در حال حاضر در کشور ما شرایط به گونه‌ای است که امکان رعایت کپی‌رایت نرم افزارهای خارجی مهیا نیست.

آیا طی این شش سال فعالیت، شرکتی پیدا شده که به دلیل استفاده غیرقانونی از نرم افزار آن‌ها به شما ایمیل بزند و یا از شما شکایت کند و یا از شما بخواهد که آن نرم افزار را از روی سایت خود بردارید؟

این اتفاق در مورد تعدادی از شرکت‌های داخلی افتاد. در اوایل فعالیت سایت برخی از مطالب توسط کاربران ارسال می‌شد و آن‌ها را روی سایت قرار می‌دادیم که در بین آن‌ها، بعضا نرم افزارهای کرک شده ایرانی هم قرار داشت که بعدا با اطلاع رسانی که از جانب شرکت سازنده انجام می‌شد ما آن مطلب را از روی سایت حذف می‌کردیم. در مورد نرم افزارهای خارجی هم این مورد صادق بوده که شرکت سازنده طی ایمیلی اطلاع داده که این نرم افزار متعلق به شرکت ما است و تقاضا داریم آن را از روی سایت خود بردارید که در بعضی از موارد ما ترتیب اثر دادیم.

بعضی از موارد؟ و در موارد دیگر؟ مثلا من ایمیل می‌زنم که من از فلان شرکت تماس می‌گیرم، برای مثال نرم افزار Nero را از روی سایت بردارید. جواب شما چیست، دقیقا چه پاسخی می‌دهید؟

ما اول بررسی می‌کنیم که آن نرم‌افزار تا چه حد برای ما و برای کاربران سایت مهم است. ممکن است یک نرم افزار هیچ طرفداری نداشته باشد. مطمئنا این نرم افزار را از روی سایت بر خواهیم داشت ولی اگر یک نرم افزار کاربر پسند و مهم باشد و کاربر ایرانی به آن احتیاج داشته باشد، در این مورد شرمنده شرکت خارجی می‌شویم!

یک آرزو برای وب فارسی بکنید

آرزو می‌کنم بتوانیم در وب فارسی یک محصول و یا یک سایت داشته باشیم که فارسی زبان‌ها را با آن بشناسند. ما تا به حال مصرف کننده سرویس‌ها و سایت‌های خارجی بودیم. خیلی دوست دارم بتوانیم سایتی داشته باشیم که بتوانیم آن را به بقیه کاربران جهانی عرضه کنیم و این سایت را به عنوان یک سایت ایرانی بشناسند؛ به عنوان یک سرویس.

ایده‌ای برای این کار دارید؟ تا به حال به این فکر کرده‌اید که ایده‌ای که در ذهن دارم را اجرا کنم؟

ایده‌های زیادی در ذهنم بوده ولی ترس از این وجود دارد که چون ما در یک کشوری زندگی می‌کنیم که برای اجرای ایده‌ها محدودیت داریم، زمانی که آن ایده اجرا شود، توسط سایر هم‌وطنان به سرقت برده شود و یا سرویس خارجی مشابه آن راه اندازی شود و چون ما آن‌قدر قدرت نداریم که به راحتی قادر باشیم یک سرویس فارسی را به عرصه برسانیم و آن را در جهان مطرح کنیم، خیلی زود توسط یک رقیب خارجی کشته شود.

* این مصاحبه در شهریور ماه سال ۱۳۹۰ انجام شده است.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از : کسب و کار موفق

...
ادامه مطلب
🍀 درس‌هایی از روش‌های مدیریتی زنان

🍀 درس‌هایی از روش‌های مدیریتی زنان

توسط .. علوی در ۱۶ مهر ۱۳۹۶

زنان بسیاری وجود دارند که دارای مهارت‌های بالا در زمینه‌ی مدیریت هستند. مطمئنا هر چقدر بیشتر از توانایی این افراد استفاده شود، به نفع یک کسب‌و‌کار خواهد بود.

شاید اگر چندین سال پیش شخصی می‌گفت که زنان در آینده نقش مهمی را در مدیریت ایفا خواهند کرد، کسی حرفش را جدی نمی‌گرفت. اما این روزها شرکت‌های بزرگی مانند CocaCola، Nestle و Accenture برخی از سمت‌های مدیریت کلان خود را به زنان سپرده‌اند. این مدیران بزرگ هر سال در یک رویداد ۲ روزه دور هم جمع شده و فرصت پیدا می‌کنند تا جدیدترین و مهم‌ترین تجربیات مدیریتی خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. ما نیز در این مقاله‌ی زومیت به بررسی و تحلیل نکات مدیریتی ۴۴ نفر از مطرح‌ترین مدیرانی می‌پردازیم که در این رویداد سخنرانی کرده‌اند.

۱- همدلی، ضروری است

لیسا لینگ (Lisa Ling)، تهیه کننده و مجری برنامه‌ی This is Life در شبکه‌ی CNN است. لیسا تا به حال داستان‌های زیادی را در برنامه‌ی خود تعریف کرده است. او در تمام این داستان‌ها دیدگاه آمریکایی خود را کنار می‌گذارد تا بتواند تصویر دقیق‌تری از زندگی کودکان سرباز افغانستان و ... را برای مخاطبان خود ایجاد کند. برنامه‌های او نمونه‌ی کاملی از قدرت داستان سرایی و همدلی هستند. هرچقدر کسب‌و‌کارها فعالیت‌های خود را بیشتر به سمت جهانی شدن گسترش می‌دهند، همدلی و نسبیت گرایی فرهنگی نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. لیسا در سخنرانی‌های خود به دیگران گفت زمانی که واقعیت جدید و ناراحت کننده‌‌ای آشکار می‌شود، همه‌ی افراد برای از بین بردن آن مسئول هستند.

۲- تعهد داشتن به اخلاق خوش

گریس کیللیا (Grace Killelea)، مدیرعامل شرکت GkC و بنیان‌گذار Half The Sky Leadership در متن سخنرانی خود یک داستان شخصی و تأثیرگذار برای شنوندگان تعریف کرد. او با سخنرانی خود ثابت کرد هرچقدر پیام ما خاص‌تر و صادقانه‌تر باشد، مردم نیز واکنش بهتری به آن نشان می‌دهند. او تکنیک‌های خاصی را در مورد چگونگی انعطاف‌پذیری در محیط کار و زندگی شخصی ارائه داد و گفت: «به خانواده‌ی خود اهمیت دهید و با چیزهایی که شما را آزار می‌دهند کنار بیایید. همچنین از تغییرات استقبال کرده و دیدگاه خود را تغییر دهید.»

۳- تنوع، مهم‌ترین استراتژی است

جولی سوییت (Julie Sweet)، مدیرعامل شرکت Accenture روی تنوع داشتن تأکید می‌کند. او معتقد است که این روزها مدیرعاملان به مکالمات متنوع، عادلانه و ترکیبی اهمیت زیادی می‌دهند. تنوع، دیگر به‌عنوان عامل جانبی یک استراتژی در نظر گرفته نمی‌شود بلکه پایه و اساس آن را تشکیل می‌دهد. شرکت‌ها برای تضمین موفقیت خود در قرن ۲۱ باید کارمندانی در سنین مختلف و با جنسیت‌ها و فرهنگ‌های متفاوت را استخدام کنند تا بتوانند میزان نو‌آوری خود را بالا ببرند. او در ادامه‌ی صحبت‌های خود در مورد اهمیت حضور فعال یک رهبر در شرکت صحبت کرد و تأکید کرد که رهبران باید با افرادی در ارتباط باشند که بر میزان اعتبار آن‌ها بیفزاید.

۴- صحبت‌های یک رهبر مهم هستند

ویکتوریا مدوک (Victoria Medvec)، بنیان‌گذار و مدیر اجرایی مرکز زنان در دانشگاه Northwestern است. او نکته‌های جالبی را در مورد اصول کلیدی در خصوص مذاکره بیان کرد و گفت: «در مورد ارزش‌های خود با اعتمادبه‌نفس صحبت کنید و بعد از شنیدن اولین مخالفت، کنار نکشید. در یک مذاکره تنها منافع خود را در نظر نگیرید. تمام جوانب را در نظر گرفته و فراموش نکنید که دیگران نیز باید از یک معامله سود ببرند.»

 

توضیح عکس

عکس مربوط به خانم دکتر شیرین دخت فرهادی مشاور مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی در امور زنان و خانواده می باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از : کسب و کار موفق

...
ادامه مطلب
🍀 توصیه‌های کارآفرینی از ۱۳ مدیر جوان میلیونر و میلیاردر برتر

🍀 توصیه‌های کارآفرینی از ۱۳ مدیر جوان میلیونر و میلیاردر برتر

توسط .. علوی در ۱۱ شهریور ۱۳۹۶

امروز درباره بهترین توصیه‌های کارآفرینی از برترین مدیران جوان میلیونر و میلیاردر مطالبی خدمت شما عنوان می‌کنیم. هیچ چیزی باارزشتر از آموختن و درس گرفتن از اشتباهات و یا موفقیتهای دیگران نیست. بنابراین در اینجا تعدادی از بهترین نکات از مدیران جوان و موفقی که در جوانی به میلیون و میلیارد رسیدند را بیان می‌کنیم.

توصیه کارآفرینی از مدیران جوان میلیونر و میلیاردر


sara blakely

از چیزهایی که نمی‌دانید، خصوصاً در شروع کارتان، خوشحال باشید، زیرا چیزهایی که نمی‌دانید می‌تواند بزرگترین سرمایه شما باشد. شما می‌توانید مطمئن باشید که کارهایتان را به نحو کاملاً متفاوتی نسبت به دیگران انجام می‌دهید.

Sara Blakely ( بنیانگذار Spanx )


gurbaksh-chahal

مردم هنوز رفتار کلیشه‌ای دارند. اما اگر به سن خود توجه نکنید، آنگاه شدیداً و با اعتماد به نفس کامل روی استارت آپ خود تمرکز می‌کنید و مردم دیگر فراموش خواهند کرد سن‌تان را از شما بپرسند.

Gurbaksh Chahal (بنیانگذار RadiumOne)


david-karp

فضایی برای خلاق بودن و مکان آرامی برای تنهایی و تفکر پیدا کنید، چون شما می‌خواهید از کارتان لذت ببرید و کاری که در آن بهترین هستید را انجام دهید.

David Karp ( بنیانگذار Tumblr )


sean-parker

بزرگترین چالش شما بعنوان یک کارآفرین، مخفی کردن ایده‌تان از دیگران یا سرّی نگهداشتن ایده‌تان نیست، این چالش در واقع این است که چگونه دیگران را متقاعد کنید که دیوانه نیستید و می‌توانید آن ایده را به ثمر برسانید.

Sean Parker ( بنیانگذار Napstar )


jack-dorsey

به عقیده من بزرگترین کاری که باید بکنید – سخت‌ترین کاری که باید بکنید – شروع کردن است. شما ایده‌های فراوانی دارید و هرکسی نیز ایده‌ای دارد اما در واقع قدم اصلی، اجرا و عمل به ایده‌تان و ساخت و شکل‌دهی به ایده‌تان و مجذوب کردن دیگران برای کمک به شما در کار بر روی ایده‌تان است. این قدم، در واقع بزرگترین چالش شماست. اما راه این است که ایده‌تان را از ذهن‌تان بیرون بکشید، ترسیم کنید، درباره آن صحبت کنید، برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی کنید اگر برنامه‌نویس هستید یا اینکه آن را بسازید اگر چیز ساختنی در نظر دارید.

Jack Dorsey ( بنیانگذار Twitter and Square )


mark-zuckerberg

برای کارآفرینان جوان مهم است که به اندازه کافی بهوش باشند که از نادانسته‌ها و بی‌دانشی یا کم‌دانشی خود آگاه باشند.

Mark Zuckerberg ( بنیانگذار Facebook )


ben-silbermann

زیاد بدنبال توصیه و مشاوره نباشید، بسیاری از مردم توصیه‌های زیادی برای گفتن به شما دارند – به غیر از چند استثنا – آنها کاری که خودشان کردند را به شما تعمیم می‌دهند. من خودم به تفکر بیش از اندازه متهم هستم، فقط بسازید و ببینید کار می‌کند یا نه.

Ben Silbermann ( بنیانگذار Pinterest )


andrew-mason

شما یک ابزار می‌سازید نه یک قطعه هنری، پس دیدگاهتان را باز نگهدارید.

Andrew Mason ( بنیانگذار GroupOn )

 


tony-hsieh

با خودتان روراست باشید. اگر از اصول پیروی کنید، گرفتن تصمیمات فراوان در حقیقت به آسانی امکانپذیر و راحت است.

Tony Hsieh ( بنیانگذار Zappos )


dennis-crowley

من متوجه شدم که شاید دنیا را بطور متفاوتی نسبت به کسانی که گفتند چیزی که مرا هیجانزده کرده بود کار نمی‌کند و نتیجه‌ای در بر ندارد، می‌دیدم. اگر به ایده‌ای مشتاق هستید، راهی برای ساختن آن پیدا کنید آنوقت است که می‌توانید به خودتان ثابت کنید که ایده‌تان کار نمی‌کند.

Dennis Crowley ( بنیانگذار FourSqure )


pete-cashmore

شما به فضایی برای تجربه چیزهای جدید و خلق آنها نیاز دارید. اگر به دیگران اجازه دخالت دهید زمان زیادی طول می‌کشد تا کسب‌وکارتان را از نو ترمیم کنید. فشار روحی زیادی را برای واکنش به این دخالتها باید تحمل کنید. اگر شخص خلاقی هستید باید در برابر دخالتهای دیگران از خودتان محافظت کنید.

Pete Cashmore ( بنیانگذار Mashable )


vesterbacka

شما باید رهبری بیشتر و مدیریت کمتری در تجارت خود داشته باشید. همانطور که کارها به پیش می‌رود، شما می‌توانید در گوشه‌ای نشسته و مشغول تجزیه و تحلیل اطلاعات باشید و مادامیکه شما این کارها را انجام می‌دهید رقابت همچنان ادامه دارد و کارها انجام می‌شود.

Vesterbacka ( بنیانگذار Rovio Games – Angry Birds )


kevin-rose

شما نیاز به تایید دیگران ندارید و در حقیقت شما تایید نخواهید شد، پس حتی سعی هم نکنید. بسازید، منتشر کنید و تکرار کنید. لیستی از چیزهایی که در شش ماه آینده قصد ساخت آنها را دارید تهیه کنید و سپس شروع کنید! برای شرکتهای کوچکتر یکبار در هفته و برای شرکتهای بزرگتر شاید دوبار در ماه.

Kevin Rose ( بنیانگذار Digg.com and Podcaster )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از :  کسب و کار موفق

 

...
ادامه مطلب
💥 نخستین کودک کارآفرین ایران؛ مشاور ۱۲ساله آقای وزیر!

💥 نخستین کودک کارآفرین ایران؛ مشاور ۱۲ساله آقای وزیر!

توسط .. علوی در ۳۱ مرداد ۱۳۹۶

سن و سالی ندارد. اما عناوینش پر و پیمان است. نخستین کودک کارآفرین ایران، مشاور وزیر کار، برگزیده همایش‌های علمی زیست‌محیطی ایران و چندین و چند عنوان دیگر. صحبت از «مهدی بهرامیان» است. متولد 4 مرداد 1383. کودک 12 ساله‌ای که این روزها در عرصه کارآفرینی و تحقیقات علمی نامش سرزبان‌ها افتاده. دنیای مهدی این روزها در بازی‌هایی که می‌سازد و ایده‌هایش خلاصه می‌شود. دنیایی که هم کودکی‌هایش را در آن دنبال می‌کند و هم کم‌کم سنگ بنای آینده‌اش را می‌چیند. مهدی گرچه آوازه‌اش به دلیل فعالیت‌های علمی و تحقیقاتی او در حوزه فن‌آوری اطلاعات است اما پژوهش‌های علمی این کودک هم‌محله‌ای هم که گره خورده به همین حوزه‌کاری او با موضوع محیط‌زیست است و هم سرو صدایی در جامعه علمی و زیست‌محیطی کشور به پا کرده است. ایده‌های نو هر ساعت در ذهن خلاق او جولان می‌دهند و مهدی با آنها زندگی می‌کند تا در نهایت این ایده‌ها را تبدیل به محصولاتی متحرک کند. جانی که مهدی به ایده‌های ذهنی خود در انیمیشن‌ها و بازی‌های کامپیوتری‌اش می‌دهد مولود حمایت‌هایی است که خانواده او از این کودک خلاق می‌کنند. چهره خسته مهدی حکایت از فشار برنامه‌های علمی‌اش دارد اما شور و شوقش برای یادگیری و برنامه‌هایی که برای آینده‌اش مجسم کرده از این خستگی‌ها کم می‌کند. مادر مثل همیشه کنار مهدی است. آن هم با مجموعه‌ای از افتخارات کسب شده توسط پسرش از لوح تقدیرهایی که مهدی در مجامع علمی کسب کرده تا تندیس‌های بزرگ و کوچک. تعداد تقدیرنامه‌هایش چند برابر سنش است که 2 سالی می‌شود 2 رقمی شده. قصه زندگی مهدی را با او و مادرش مرور می‌کنیم؛ از بازی‌های کودکانه‌اش با کاغذ رنگی، چند دکمه و چسب تا بازی‌سازی رایانه‌ای و بومی.
خودم اسباب‌بازی می‌ساختم
عاشق بازی با اسباب‌بازی‌هایش بود اما نه اسباب‌بازی‌هایی که پشت ویترین مغازه‌ها از بچه‌ها دلبری می‌کنند. او اسباب‌بازی‌هایش را خودش ساخته. می‌گوید: «3 ساله بودم که با کمک مقوا، کاغذ رنگی، دکمه‌های قابلمه‌ای و چسب و... اسباب‌بازی‌هایم را خودم درست می‌کردم. البته مادربزرگ و پدر و مادرم هم در خرید وسایل کمک می‌کردند اما ایده اسباب‌بازی‌ها در ذهن خودم شکل می‌گرفتند: بدون کپی‌برداری از جایی. تکه‌های کاغذ رنگی و مقوا که اشکال عروسکی داشتند و با کمک دکمه‌های متصل شده حرکت می‌کردند برایم جالب بود. جذابیتی که ساخته‌های دست خودم داشت هیچ اسباب‌بازی گرانی در مغازه‌ها برای من نداشت.» وقتی از او درباره این ایده‌ها و چگونگی شکل گیری‌اش در ذهن کودکانه‌اش می‌پرسم پاسخم را با خنده می‌دهد و می‌گوید: «همه چیز از لگوهایی شروع شد که پدر و مادرم برایم می‌خریدند. لگوها یک بازی سرگرمی و هوشی بود که به من کمک کرد در ساخت بازی‌ها خلاق شوم.»
کتاب نوشتم و فروختم
مهدی گذشته از آنکه ایده‌پردازی خوب در بازی و ساخت آن است دستی توانا هم در نقاشی دارد. ناگفته نماند که خلاقیت این پسر بچه باهوش سبب شد تا از این هنر و خلاقیت در همان اوایل کودکی به کسب درآمد بپردازد. وقتی یاد کارهای کودکی‌اش می‌افتد می‌خندد و می‌گوید: «علاقه‌ام به نقاشی در کنار ایده‌هایی که به ذهنم می‌رسید سبب شد چند کتاب را در کودکی بنویسم و روانه بازار کنم.»
کتاب‌های مهدی این‌طور که خودش تعریف می‌کند خیلی هم باارزش بوده چراکه اولاً دست‌نوشت بوده‌اند، ثانیاً تمام طرح‌هایش کار دست خودش بوده: «تمام قهرمانان کتاب‌هایی که نوشته‌ام ابرقهرمانانی بودند که از بازی‌های کامپیوتری یا شخصیت‌های پویانمایی با آنها آشنا شده بودم. نوشتن بلد نبودم اما پدرم در مکتوب کردن ایده‌هایی که به ذهنم می‌رسید حسابی کمکم می‌کرد.» مهدی 9 کتاب را که خودش می‌نویسد وقتی در یک سفر‌کاری مادر همراه او بوده به مسافران قطار می‌فروشد. اینجا بود که مادر علاوه بر توانایی‌های دیگر فرزندش متوجه هنر بازاریابی او هم می‌شود. مهدی می‌گوید: «هر کتاب را 5 هزار تومان فروختم. این نخستین درآمدزایی من از ایده‌هایم بود. البته در آن سفر یکی از مشتریان قطار کتاب مرا با یک ماشین چوبی زیبا که همسرش از خارج کشور برای او فرستاده بود عوض کرد. ارزش این مبادله برای من از بقیه بیشتر بود.»
گرشاسب، اسطوره‌ها و مهدی
قبل از آنکه بازی رایانه‌ای ملی «گرشاسب» را تجربه کند و با اسطوره‌های ایرانی آشنا شود «اسپایدرمن» و «بت من» و... قهرمانان مهدی بودند. اما بازی گرشاسب ذهنیت او را نسبت به ابرقهرمان تغییر داده است: «وقتی بازی گرشاسب را انجام دادم متوجه شدم ابرقهرمان واقعی کیست؟ از آن زمان یعنی حدودا وقتی 5 ساله بودم از پدر و مادر خواستم برایم شاهنامه بخوانند. این شد شروع آشنایی من با اسطوره‌های ایرانی. اسطوره‌هایی که امروز با هیچ اسطوره‌ای در ایده‌پردازی‌هایم عوضشان نمی‌کنم. امروز من شاهنامه را کامل خوانده‌ام. چندین و چند بار و در تمام ایده‌پردازی‌هایم از قهرمانان ایرانی استفاده می‌کنم. اسپایدرمن ریشه واقعی ندارد اما قهرمانان و قهرمانی در شاهنامه کاملاً ریشه‌دار است.»
مهدی امروز در حال ساخت بازی «رستم دستان» است طرحی که عاشق آن است اما این پایان الگوگیری این کودک نخبه از اسطوره‌های ایرانی نیست. علاوه‌بر اسطوره‌های کهن، مهدی که ارادت خاصی هم به شهید «بهنام محمدی» دارد می‌خواهد بازی او را طراحی کند: «بهنام محمدی یکی از ابر قهرمانان من است و ساخت بازی او برای بچه‌های ایران مطمئناً بدون تحقیق و پژوهش درباره شخصیت این شهید بزرگوار و صحبت با خانواده‌اش و... ممکن نیست. تا آنجا که درباره او اطلاع دارم و تا حدی به فوت و فن بازی‌سازی رایانه‌ای آشنا هستم می‌دانم که شخصیت او برای بازی‌سازی عالی است.»
بسکتبال را بیشتر دوست دارم
برخلاف خیلی از پسربچه‌ها که عمرشان با زمین چمن و تیردروازه فوتبال می‌گذرد مهدی علاقه‌ای به فوتبال دیدن و فوتبال بازی کردن ندارد. هرچند از بچه‌ای که بخش قابل توجهی از زمانش را پای بازی‌های کامپیوتری می‌گذراند این مسئله بعید است اما او منکرش نمی‌شود و می‌گوید: «بیشترعاشق بسکتبال هستم. هرچند این روزها اصلاً فرصت رفتن به سالن و تمرین ندارم اما در میان ورزش‌ها این رشته را بیشتر دوست دارم.» مطالعه‌اش هم خلاصه می‌شود به کتاب‌های برنامه‌نویسی و اسطوره‌ای که مرتبط با کارش هستند. البته مادرش می‌گوید این روزها وقت بیشتری پای برنامه‌های تلویزیونی سپری می‌کند، آن هم شبکه‌های علمی اما خودش هم می‌گوید: «تماشای کارتن را هم دوست دارم.» با ذوق و شوق از کارتن عصر یخبندان و نکات فنی بازی‌سازی و پویانمایی آن تعریف می‌کند.»
ایده مدارس کارآفرینی
بهرامیان در کنار تمام ویژگی‌های کودکانه‌اش که اقتضای سن و سال او هم است در مقام مشاور وزیر کار ایستاده. وقتی کت و شلوار طوسی رنگ رسمی‌اش را می‌پوشد و ژست می‌گیرد بیشتر به این عنوان نزدیک می‌شود. وقتی از او می‌پرسم چه چیزی سبب شد در این سن و سال مشاور وزیر کار شود با جدیت و ایمان کامل به خود می‌گوید: «شکر خدا قابلیت‌هایم.» مهدی به وزیرکار پیشنهاد داده: «اگر می‌خواهید دغدغه بیکاری از کشور برود و پشت سرش را هم نگاه نکند نگاهتان را در برنامه‌ریزی در حوزه آموزش و کارآفرینی به خانواده دانش‌آموزان و در نهایت ایجاد مدارس کارآفرینی تغییر دهید و این مسئله را جدی بگیرید.» شیرین کلامی و دلایل منطقی که کنار هم قرار گرفت به مهدی پیشنهاد مشاوری داده شد.
اقتصاددان کوچک
مهدی گذشته از آنکه ایده‌پرداز خوبی در حوزه بازی‌های کامپیوتری و کار‌آفرینی در این حوزه باشد شاید به تعبیری کودکی اقتصاددان هم باشد. کسی که چند سال است به‌عنوان کارشناس مجری پس‌انداز برای کودکان در رادیو اقتصاد صحبت می‌کند: «من نخستین لپ‌تابم را با درآمدم از فروش ایده‌ها و بازی‌هایی که خودم ساخته بودم خریدم. اکنون هم پس‌انداز کردن جزو جدایی‌ناپذیر زندگی من شده چون معتقدم باید پس‌انداز کرد تا زندگی بهتر داشت.» مهدی جوایز نقدی دریافتی از همایش‌ها و کنفرانس‌های مختلف را صرف ساخت بازی‌های جدیدش کرده و از این راه درآمد کسب می‌کند. او راه‌های دیگری هم برای کسب درآمد دارد. یکی از این راه‌ها دریافت حق‌الزحمه نرم‌افزارهایی است که برای افراد نصب می‌کند.
خانواده دایناسورها؛ نخستین بازی من
نخستین بازی که مهدی ساخته است «خانواده دایناسورها» نام دارد. او از مرور خاطرات گذشته حس خوبی دارد و می‌گوید: «تولد 7 سالگی‌ام بود که یکی از اقوام برای من نرم‌افزار آموزش ساخت بازی‌های کامپیوتری را هدیه آورد. این هدیه باعث شد که من ساخت بازی‌های کامپیوتری را جدی شروع کنم. نخستین بازی که بعد از گرفتن این هدیه طراحی کردم و ساختم خانواده دایناسورها بود. بازی که با تخم گذاشتن یک دایناسور شروع شد و با شکل‌گیری خانواده بازی کودکانه‌ام به اوج می‌رسید.»
طرح آقامهدی برای مهار ریزگردها
گرچه سال‌های زیادی است که قصه تلخ ریزگردها و آلودگی هوای شهرها دامن مردم را گرفته اما مهدی با پژوهشی با عنوان «مهار ریزگردها» و «ساخت تونل باد» توانست رتبه نخست کنفرانس ملی روز جهانی محیط‌زیست را از آن خود کند؛ در حالی‌که رقبای او بسیار بزرگ‌تر از او بودند. می‌گوید: «برای ارائه این مقاله چند ماه کنار پژوهشگران شرکت دانش بنیانی که «مالچ پلی‌مرسلولزی» را اختراع کرده بود در کویر مرنجاب سپری کردم.» کودکی که از سال اول ابتدایی در جشنواره «جابربن‌حیان» شرکت کرده و امروز به‌عنوان یک کارآفرین کودک در ایران مشهور شده طرح «قرآن معجزه‌گر» را هم ارائه داده که در جهان اسلام مورد توجه قرار گرفته است. طرحی که تأثیر صوت قرآن بر رشد دانه‌های گیاهی را ارزیابی می‌کند. مهدی می‌گوید که نباید به او گفت نخبه: «من فقط کودکی هستم که بیشتر روی خودم و ایده‌هایم کار کرده‌ام.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از : کسب و کار موفق

...
ادامه مطلب
👇 زندگینامه بهروز فروتن (کارآفرین نمونه و بنیان‌گذار شرکت بهروز) 👇

👇 زندگینامه بهروز فروتن (کارآفرین نمونه و بنیان‌گذار شرکت بهروز) 👇

توسط .. علوی در ۲ مرداد ۱۳۹۶

من بهروز فروتن در سال ۱۳۲۴ در تهران متولد شدم و در امیریه‌ی تهران بزرگ شدم. در سن ده سالگی پدرم را از دست دادم. ایشان رئیس اداره‌ی آگاهی بود البته زمانی که من به دنیا آمدم بازنشسته شده بودند. مهمترین چیزی که از پدرم به یاد دارم این است که می‌گفت انسان باید جوهر کار داشته باشد. در زمانی که ایشان در قید حیات بودند ما از نظر مالی چندان مشکلی نداشتیم با این حال ایشان اصرار داشتند ما در ایام تعطیل کار کنیم. مهم نبود چه کاری انجام می‌دهیم بلکه مهم این بود که با فرهنگ کار آشنا شویم.

 

از بچگی سختی زندگی را ناخواسته حس کردم قبل از اینکه زندگی را ببینم سختی زندگی برایم نمایان شد به همین دلیل احساس می کنم یک حالت خود ساختگی خاص دارم. با وجود اینکه بچه ضعیفی بودم، اول کارهای شخصی انجام می‌دادم مثلاً تابستان‌ها شکلات و اسباب بازی می‌فروختم. بعد به دنبال کار فنی رفتم و اکثر مواقع درآمدم را برای مسائل تحصیلی یا هزینه‌ی روزمره مصرف می‌کردم بیشتر درآمدم را هم به مادرم می‌دادم تا برایم پس‌انداز کند. پس از فوت پدرم خیلی از امکانات از ما گرفته شد ولی مادرم با گذشت و عاطفه‌ای که داشت سرپرستی ما را به عهده گرفت. مادرم را هم پانزده سال پیش از دست دادم. در هر حال با همه‌ی مشکلاتی که بود من هم درس خواندم و هم کار کردم و از حاصل کارم، درسم را ادامه دادم. مادرم در این کار مرا بسیار تشویق کردند به نظر من هیچ انسانی موفق نمی‌شود مگر اینکه تشویق بشود و یا خودش را باور داشته باشد. تشویق، انگیزه و قدرت و روحیه‌ای  ایجاد می‌کند که انسان بیش از توان جسمی‌اش کار کند. من وضعیت استثنایی داشتم چون پدرم را از دست داده بودم یک مقدار فکرم جلوتر از ذهنم بود. از درک مفاهیم و راهنمایی دیگران بهترین بهره را می‌بردم و موقعیت را خوب می‌سنجیدم و جلو می‌رفتم. یک دوره‌ی شبانه‌روزی در اداره وزارت کشاورزی و صنایع معادن بود که دیپلم فنی می‌دادند. اگرچه جدا شدن از خانواده خیلی سخت بود ولی چون من به کار فنی خیلی علاقه داشتم و به آنجا رفتم و در رشته‌ی مدل سازی و ریخته‌گری درس خواندم بعد به کلاس‌های شبانه دانشگاه تهران رفتم و لیسانس مدیریت گرفتم. به این دلیل کلاس‌های شبانه را انتخاب کردم که می‌خواستم روزها کار کنم. سپس معلم آزاد شدم و مدتی بعد امتیاز یک دبیرستان را خریدم و شروع به کار کردم. من از تمام کارهایی که در دوران زندگی‌ام انجام دادم راضی هستم سختی‌ها را پذیرفتم تا بتوانم از خوبی‌ها لذت ببرم. موفقیت‌های من از لابه‌لای شکست‌ها و سختی‌ها به دست آمده است. یک مدیر کسی است که بپذیرد مشکل را باید حل کند و متعهد باشد. من کارم را از درون خانه شروع کردم مواد غذایی درست می‌کردم و به فروشگاه‌ها می‌دادم ولی آنها کالاهای من را نمی‌خریدند. بالاخره خانه‌ام را فروختم و با پول آن کار را شروع کردم به تدریج با ۱۱ نفر از بستگانم شریک شدم. در حال حاضر ما نزدیک به ۱۰۰۰ نفر پرسنل داریم و شش نقطه از کشور تحت لیسانس صنایع غذایی بهروز کار می‌کنند. من در مورد صنایع غذایی اطلاعات فنی نداشتم و بدون داشتن سرمایه و امکانات کار را شروع کردم و جلو رفتم و رمز موفقیت من این بود که از سختی کار لذت می‌بردم و از حضور پر تلاش همکارانم و بودن در بین آنها خوشحال می‌شوم. من فکر می‌کنم هر کسی خودش را باور داشته باشد موفق می‌شود. اگر به خودت احترام گذاشتی و برای باورت ایستادگی کردی و در مقابل اشتباهت عذر خواهی کردی خودت را شناخته‌ای. ما باید سعی کنیم نکات منفی و مثبت خودمان را بشناسیم و خودمان را باور داشته باشیم. من زندگی را اول در ذهنم ترسیم می‌کنم و اگر ایرادی داشت آنرا تغییر می‌دهم یعنی روی حرف‌هایم متعصب نیستم و پذیرای حرف‌های دیگران هستم تکامل را در خودم نمی‌بینم بلکه در جمع می‌بینم. ما نباید کار را عار بدانیم ارزش کار باید مهم باشد. من در ۴۵ سال پیش کار را بازی می‌دانستم و این کارها را انجام می‌دادم و امروز هم همین کار را انجام می‌دهم چون امروز هم کار را بازی می‌دانم.

"دوران پرتلاطم بی‌پدری را به سختی طی کرد و چون کوچک‌ترین عضو خانواده بود در واقع بخش عمده مشکلات بر دوش او بود."

بهروز در کودکی از فروش درصدی محصولات مثل بادبادک، فانوس،‌ روروک و تعمیر دوچرخه و غیره و دسترنج کار در تعمیرگاه‌ها خود را اداره می‌کرد و اموال پدری در زندگی وی چندان نقش‌آفرین نبود . بهروز بلافاصله بعد از اتمام تحصیلات در رشته مدیریت دانشگاه تهران به تدریس و مدیریت در مدرسه مشغول شد و ردای فرهنگی هم بر تن کرد اما بیشتر به دلیل  مسائل پیش روی  زندگی‌ مجبور شد در کنار تدریس به فعالیت های پیمانکاری روی آورد. درست در زمانی که فکر می کرد همه چیز طبق اراده و خواسته اش پیش می‌رود، به خاطر اعتماد نابه‌جایش به یکی از دوستانش، به مشکلات مالی شدیدی برخورد؛ آن‌قدر شدید که تقریبا تمام دارایی‌ که در این مدت اندوخته بود در لحظه از کف داد. در این شرایط بود که به فکر راه اندازی کسب و کاری افتاد که کم هزینه بوده و به سرمایه ای هم نیاز نداشته باشد  لذا کم‌هزینه‌ترین کاری که می‌توانست انجام  دهد این بود که سراغ تولید فرآورده‌های غذایی  آن هم با کمک همسر و فرزندانش در زیرزمین منزل استیجاری‌اش برود.

 

او در این سالها هر روز حوالی ساعت ۳ ـ ۵/۲ صبح با یک ژیان مهاری که با مشقت آن را خریده بود‌، برای تهیه مواد اولیه می‌رفت میدان اصلی تره بار. در طول روز، همسرش رُب و ترشی و مربا و غذاهایی مثل کشک بادمجان و غیره درست می‌کرد و وی نیز با همان ژیان مهاری، غذاها را به فروشگاه‌ها و مغازه‌ها برای فروش عرضه می کرد. وی که پیش از اینها هم در فکر ایجاد کسب و کار پررونق بود  با  استقبال از تولیدات غذایی خانگی وی و همسرش مواجه شد عزم خود را برای آغاز فعالیت تجاری صنعتی جزم کرد. فروتن  کار را از درون خانه شروع کرد؛ مواد غذایی درست می کرد و به فروشگاهها می داد بالاخره خانه اش را فروخت و با پول آن کار را توسعه داد. به تدریج با ۱۱ نفر از بستگانش شریک شد. دو سال بعد از همان شروع کاردر منزل توانست با کمی پس‌انداز و فروش زیور‌آلات همسر، و حتی فروش حلقه ازدواجشان، بالاخره یک کارگاه اجاره کند. اما درست همان روزی که قرار بود بعد از مدت‌ها دوندگی بروم پروانه بهداری و سازمان صنایع را بگیرد، تلفنی به‌ وی اطلاع دادند که کارگاهش آتش گرفته و وقتی به آتش‌نشانی خبر دادند و مأموران آتش‌نشانی به محل حادثه رسیدند، متوجه شدند که تانکرهای آبشان خالی است و این‌طوری، تمام کارگاه و وسایل کارگاه کوچک وی در آتش ‌سوخت و از بین رفت. این پایان ماجرا نبود، چون بعضی‌ها به خاطر  همین آتش‌سوزی به وی تهمت زدند که برای پول گرفتن از بیمه، عمدا کارگاهش را آتش زده‌؛ این در حالی بود که اصلا کارگاه فروتن بیمه نبود. در این دوران به اعتراف خودش  بارها پیش آمد که محصولاتش به فروش نرفته و دچار فساد شوند. برای مثال  روزی برای تنوع بخشیدن به تولیداتشان دست به تولید سالاد الویه زدند اما پس از توزیع گفتند که خریدار ندارد و همه سالاد اولوویه ها فاسد شدند. در این دوران بهروز فروتن و خانواده اش به سختی مواد اولیه و پخت غذاهای تولیدی را تهیه می کردند و تولید و توزیع آنها حاشیه سود بسیار اندکی داشت.البته این اتفاقات نکته‌ای را به وی آموخت که وقتی وارد اتوبان می‌شوی باید بدانی که اتوبان یک راه خروج دارد. دریافت مجوزها و پروانه ساخت برای صنایع غذایی در آن سالها که هنوز برند های معروف و بزرگی در این بازار حضور داشتند بسیار مشکل بود و موانع بسیاری پیش‌روی بهروز قرار داشت. چون بعد از مدتی که تولید خانگی آنها انجام می گرفت بهداشت و دستگاههای نظارتی مانع از کار شده و تاکید کردند که باید همه موارد استاندارد، ‌بهداشت و بحث‌های صنعتی را در تولید مواد غذایی رعایت کند. به گفته شخص بهروز فروتن در آن سالها بسیار در برابر بهروز مقاومت شد به طوری که از آن به عنوان یک مبارزه یاد  می کند .  وی  آنقدر پی‌درپی  به دستگاههای ذی ربط مراجعه کرد که حاضر شدند حرف‌هایش را گوش دهند. حتی چند مورد پیش آمد که از اداره بیرونش کردند و حتی اجازه ورود ندادند.در آن زمان (دهه ۶۰) برندهایی چون یک‌ویک، چین‌چین، مهرام و … به عنوان برندهای معروف در بازار بودند و به جز اینها برندهای متفرقه بسیاری هم حضور داشتند. بهروز در دو برهه ای قرار داشت که اگر پافشاری نمی نمود و سریعا تصمیمش را نهایی نمی کرد شاید امروز در بازار  نامی از صنایع غذایی بهروز وجود نداشت.اگر می‌گفت برندها معروف هستند و او نمی‌تواند، قطعا موفق نمی‌شد به همین دلیل هم بود که  باور و پشتکار داشت و با تلاشش آن را نهایی نمود. اما با این حال اعتراف می‌کند که در این ۳۳ سال حداقل ۱۰ سال از تلاشش عقب مانده و معتقد است که عقب‌نشینی مرگ فطری یک انسان تلاش‌گر است بنابراین کارآفرین شکست را نمی‌فهمد اما تجربه را خوب درک می‌کند. وقتی بهروز در کنار برندهای بزرگی چون مهرام و یک‌ویک وارد بازار شد؛ عکس‌العمل بازار  هم در نوع خود جالب توجه بود به طوریکه در آن زمان حتی خود بهروز فروتن را هم  زیاد تحویل نمی‌گرفتند و فکر نمی‌کردند که روزی بهروز هم همپای آنها رقابت کند و عضو سندیکای صنایع کنسرو شود.در آن موقع بهروز نزدیک ۶۰ نوع محصول غذایی تولید می‌کرد و سپس وارد سندیکای صنایع غذایی شد.

 

بعد از چندماهی که عضو این سندیکا شد اعلام کردند که قرار است از واحدهای همدیگر بازدید کنند و این بازدیدها هم از واحدهای تازه تاسیس انجام می‌گیرد. در آن موقع کارگاه بهروز مقداری بزرگتر شده بود لذا اعضای سندیکا را به کارگاه اجاره‌ای ۸۰۰ متری در نزدیک اکباتان برای بازدید دعوت کرد در همین‌جا انواع ادویه‌جات، داروهای گیاهی، ‌ترشی‌جات، مرباها و سایر مواد غذایی را تولید می‌شد. وقتی بزرگان صنایع غذایی فضا را بازدید کردند، با تعجب به همدیگر نگاه کرده و گفتند خب سالن بعدی کجاست؟ به آنان پاسخ داده شد که همین! باز با تعجب عنوان کردند که پس سالن تولید سس مایونز کجاست؟ وقتی تولیدات بهروز بازار تهران را گرفته چگونه ممکن است همه آنها در همین مکان باشد!؟ بله! تولید انبوه صنایع غذایی بهروز پس از کلی کشمکش بر سر دریافت مجوز در همین مکان انجام می شد. روزی ۴۰۰ کارتن با ۲۵ کارمند این فعالیت ها انجام می گرفت و به نظر می رسید که  چون رقبا پول ‌سابقه و ارتباطات داشتند، بهروز را جدی نگرفته بودند،‌ بعدها هم مشخص شد که که رقبا آمده بودند  بهروز را ارزیابی کنند و ذاتا بازدیدی در کار نبوده است. تولیدات اولیه بهروز  در این دوران که آوازه اش شهر را پر کرده بود عمدتا شامل سالاد الویه، کشک بادمجان- شله‌زرد، ترشی و بعد سس مایونز بود. البته در این بین اضافه شدن سس به جمع تولیدات بهروز رونق جدیدی به کار بخشید که داستان تولد سس مایونز بهروز هم در نوع خود شنیدنی است.همسرم و خواهر زن بهروز فروتن  پیشنهاد تولید سس مایونز را مطرح کردند البته آنها درست کردن سس مایونز را در حد خانگی می‌دانستند اما بعدها تکنولوژی آن را به کار گرفته و به تولید انبوه رسیدند. در سال‌های رشد و توسعه بهروز بیش از چندین بار دچار ضرر و زیان شد. در همین سال‌ها بود که در اثر همکاری با بنکداران برای توزیع محصولات تولید شده، تصمیم به ایجاد سازمان پخش گرفت. در آن زمان باز هم آه در بساط نداشت. روز از نو، روزی از نو؛ مجددا آغاز کرد. برای مثال در سال ۶۵ با شراکتی که داشت شریکش بسیاری از مراکز توزیع و تولید را برداشت و مجبور شد از اول شروع کند چون با بیش از ۱۱ میلیون تومان بدهی یک پروانه بهره‌برداری که در آسانسور از مدیرکل وقت گرفته بود برایش ماند. اما باز هم مصمم بود که اگر قرار است بهروز، بهروز شود باید دوباره شروع کرد. او  پل‌های پشت‌سرش را خراب کرد تا همیشه به جلو حرکت کند. دهه ۷۰ را دهه رشد جهشی بهروز می‌دانند در این سال‌ها از تجربیات گذشته اش هم بهره جست . دهه ۷۰ دهه شکوفایی بهروز بود و چون استقبال از محصولات افزایش یافته بود تصمیم گرفت تبلیغات خوبی را انجام دهم بنابراین با توجه به سابقه فرهنگی آموزشی که داشت تبلیغات فرهنگی را ترجیح داد برای مثال «دوست من سلام» را از دوره تدریس برداشت و ایده فکری تبلیغات را از آن زمان می‌گرفت. «دوست من سلام» برای نخستین بار در سال ۶۴ بود و چون تبلیغات فرهنگی بود از سوی صدا و سیما تخفیف خوبی هم دریافت می‌کرد . مواردی  هم در مورد مسائل حاشیه ای تولید برای بهروز مطرح می شد، برای مثال مشتری در مورد شکرک، طعم نامطلوب و ترشی اعتراض می‌کرد و بلافاصله این موضوعات در بهروز بررسی می شد . در کنار برخی سختی ها صادرات بهروز هم رونق می گرفت و راهها برای ورود  به بازار های جهانی بازتر می شد. نخستین محموله های صادراتی بهروز  در بازار آ‌مریکا  مشاهده شد و مواد غذایی ایران با برند ایرانی عرضه شد و FDA آمریکا را دریافت کرد . به جز آمریکا صنایع غذایی بهروز به کشورهای  اروپایی، ژاپن، کانادا و کشورهای عربی  هم راه پیدا کرد. نخستین خاطره‌اش از صادرات این بود که یک محموله بزرگ سس مایونز آماده کرده و به امارات فرستاد اما همه برگشت خورد چون پیش‌بینی‌ای که برای نگهداری آن کرده بود کافی نبود و همه محموله‌ ارسالی در اثر گرمای هوا از بین رفت و پس از برگشت معدوم کرد. اما پس از آن سایر کالاها را صادر کرد و پس از آن مشکل خاصی در صادرات نداشت. بهروز فروتن  تاکید دارد که مدیون کسانی است که به او ستم روا داشته‌اند و مدال‌هایش مدال‌های رنج‌هایی است که کشیده و باز هم هست که مدال بگیرد. وی در حال حاضر بیش از ۲۰۰ لوح و تندیس و لوح خارجی دارد،‌ قهرمان قهرمانان صنعت غذا شده و نخستین سفیر یونیسف در ایران است. همکار سازمان استاندارد هم شده ، بیش از ۹ کنگره ملی صنایع غذایی دایر کرده و عضو شورای صنایع غذاییاست.اوهمه افتخارات اجتماعی را در یک چیز می‌داند خودش را گم نکرده،‌ نباخته و فخر نفروخته، فقط پشتکار داشته و باور. او شخصیت خود را اینگونه توصیف می کند ؛ آدم لجباز، یک دنده،‌معقول و پشتکاردار. درباره چیزی که می‌داند و یقین است اظهار نظر می کند. لجباز و برای چیزی که می‌خواهد مصر است. درباره ارتباطش با تشکل های مدنی و اتاق بازرگانی می گوید کاری با آنها ندارد. البته بی‌ارتباط هم نیست و در جلسات و نشست‌هایی که نمایندگان صنعت حضور دارند شرکت می‌کند اما ارتباط مستمر نداشته ولی با خانه صنعت بیشترین ارتباط دارد. وی معتقد است  به جای اینکه بگوییم اتاق بازرگانی و یا اتاق صنایع و معادن و یا حتی پارلمان خصوصی، بهتر است نام آن را پارلمان اقتصادی بگذاریم تا نگاه کلانی به اقتصاد کشورمان داشته باشیم و تقسیم‌بندی‌ها و مرزها را برداریم. در حال حاضر مقدار مشخص و معینی از دارایی بهروز عنوان نمی شود اما شخص بهروز فروتن در این باره می گوید : بهروز هرچه بخواهید بدهی دارد. سرمایه‌اش همان آشپزخانه اول است و همه سرمایه‌ در اختیار بانک‌هاست اگر هم چیزی اضافه شده برای بهروز فروتن  نیست. البته چون  در کشورهای دیگر تولید ثروت افتخار است اما در اینجا برعکس آن است از بیان خودداری می کند اما تاکید دارد که  به راستی سرمایه‌ای ندارد  تنها یک کارخانه‌دارد یک دفتر مرکزی و یک سازمان پخش و سرمایه اصلی‌اش ۱۵۰۰ پرسنل وفادار است .

 

صنایع غذایی بهروز در حال حاضرشش واحد تولیدی در کشور دایر کرده که تحت لیسانس بهروز کار می‌کنند که البته آن هم به دلیل ارزان تمام شدن تولید محصول در مبدأ است برای مثال آبلیموی بهروز در هرمزگان پر می‌شود یا رب‌گوجه‌فرنگی و مربا در مشهد انجام می‌شود و از سویی واحدهایی که با ظرفیت کم تولید می‌کنند را به کار می‌گیریم.بنابراین در شیراز، کرج و مشهد و هرمزگان و اصفهان هم تحت لیسانس دارد و البته کشت و صنعت و تحقیقات هم انجام می‌دهد. در حال حاضر تقریبا سس مایونز بهروز همیشه در حال فعالیت است و بیشترین فروش را دارد. اما بهروز فروتن از میان انواع تولیداتش مرباها را بیشتر دوست دارم و مربای گل را بیشتر از همه دوست دارد. انواع چاشنی‌ها، سس سالاد تند و با طعم  انواع سبزی  در حال حاضر  در صنایع غذایی بهروز در حال تولید است.

سوابق بهروز فروتن

– متولد ۱۳۲۴ شمسی در تهران

– تحصیلات: رشته مدیریت دانشگاه تهران

– فعالیت ها: تدریس ، پیمانکاری، کارآفرینی – بنیانگذار “گروه صنایع غذایی بهروز” از سال ۱۳۵۶ شمسی

– مدیریت شرکت صنایع غذایی بهرنگ

– مشاور عالی کانون انجمنهای صنایع غذایی کشور

– عضو هیات مدیره بنیاد کارآفرینی دانشگاه تهران

– عضو هیات علمی کمیته کسب وکار مجمع تشخیص مصلحت نظام

– دبیر کانون کارآفرینی مجمع تشخیص مصلحت نظام

– عضو هیات موسس و هیات مدیره انجمن دارندگان نشان استاندارد ایران

– عضو هیات موسس و هیات امنای دانشکده صنایع غذایی

– ریاست کمیته سیاستگزاری اتحادیه سراسری تعاونیهای تولیدی

– اولین قهرمان قهرمانان صنعت کشور

– نخستین کارآفرین نمونه کشور

– سخنران و تدریس در کنفرانسها و همایشهای کارآفرینی و مراکز دانشگاهی

– دریافت بیش از ۳۰۰ تندیس، لوح و تقدیرنامه داخلی و خارجی

– موسس نخستین مرکز تحقیقات صنایع غذایی غیردولتی

– انتشار کتابهای: .” دوست من سلام” .” همیشه برخاستن” نخستین راهنمای کارآفرینی ایرانی . کتاب کارآفرینی “۱+۳۸ ” . “پیشگامان صنعت غذا” معرفی یکصد چهره صنایع غذایی .”صد سال عشق”شرح زندگی موسسان علوم تغذیه و صنعت غذا در ایران . کتاب ویژه”جایزه دکتر هدایت” .”مجموعه مقالات کنگره ملی صنایع غذایی ایران” .”گلنار خانم” ویژه کودکان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برگرفته از : کسب و کار موفق

...
ادامه مطلب
💰 هفت درس کاربردی از یک کارآفرین ۷ ساله

💰 هفت درس کاربردی از یک کارآفرین ۷ ساله

توسط .. علوی در ۲۰ تیر ۱۳۹۶

آیا هنوز منتظر لحظه مناسبی هستید که کار خود را به عنوان یک کارآفرین آغاز کنید؟ اگر نجنبید ممکن است جدیدترین نسل از شما عبور کند و جلو بزند.

 

پدر و مادرها، هرگز برای پرورش استعدادهای کارآفرینی در کودکان‌تان زود نیست. با توجه به این که ما به سرعت وارد عصر جدید کارآفرینی می‌شویم، کسانی که بیشترین آمادگی را داشته باشند، اولین کسانی هستند که جایزه‌ها را درو می‌کنند. ممکن است فکر کنید نیاز به دوره‌های کارآفرینی بیشتر در مدارس یا مراحل پیشرفته‌تر وجود دارد، اما تجربه نشان می‌دهد که مربیگری خوب و یادگیری همراه با عمل، برنده‌ها را از بازنده‌ها جدا می‌کند.
در ادامه می‌خواهیم در مورد یکی از جوانترین و موثرترین کارآفرینان با نام نوا لی رکلا (Neva Lee Recla) صحبت کنیم. نوا لی رکلا فقط  7 سال دارد و شجاعانه اعلام می‌کند که کارت‌ ویزیت کسب و کارش را از دو سالگی توزیع کرده است.

او در یکی از وب‌سایت‌های خود ( چند کودک را می‌شناسید که در این سن و سال حتی یک وب‌سایت داشته باشد؟) عنوان می‌کند که در حال حاضر مشغول تهیه یک کتاب پرفروش است و به کسب و کارها این فرصت را می‌دهد تا با حمایت مالی از وی به عنوان یک کارآفرین جوان، برندهای خود را ارتقاء دهند. او در حال حاضر حداقل سه کسب و کار را ایجاد کرده یا در آن‌ها شرکت دارد، از جمله، فروش دستبند، لباس‌های جذاب و عالی برای کودکان و نقاشی‌های خلاقانه برای امور خیریه.

با توجه به نمونه‌های این چنینی معتقدیم که این فرصت برای همه ما وجود دارد تا روحیه درست کارآفرینی را از جوان‌ترین نسل بیاموزیم:

1- تجربه، معلمی بهتر از کلاس‌های دانشگاهی است

به خاطر سپردن حقایق سرگرم‌کننده نیست، اما خوشحال کردن مردم چیزی است که هرگز آن را فراموش نخواهید کرد. لازم است هر کسی طعم شکست را بچشد، چرا که شکست می‌تواند بیشتر از موفقیت به شما درس بیاموزد. این کارآفرین 7 ساله می‌گوید که هیچ‌گاه بازخوردهای منفی را فراموش نمی‌کند، اما یاد گرفته که به کارش ادامه دهد.

2- شما می‌توانید در نقش یک مربی به اندازه دانش‌آموزان خود بیاموزید

به طور حتم می‌توان این اطمینان را داد که شما به عنوان مربی و معلم کارآفرینان مشتاق می‌توانید چیزهای زیادی درباره کسب و کار و مردم یاد بگیرید. والدین نوا- کارآفرین 7 ساله- که خودشان هم کارآفرین هستند،  تصدیق می‌کنند که از تجربه مربیگری بسیار بهره‌مند شده‌اند. این یک فرصت برد- برد است.

 

3- شما برای خوب عمل کردن نیاز به یک ایده جذاب و بسیار موفق ندارید

نتایج، حاصل عمل و تعهد هستند، نه ایده. همه ما می‌توانیم به روش‌های مختلف برای بهبود و ترقی این جهان فکر کنیم، اما کارآفرینان زیادی وجود دارند که برای کار نکردن بهانه‌های زیادی می‌تراشند و منتظر آن ایده نهایی هستند که شکستی در آن نباشد.

4- برای کاهش هزینه‌های استارتاپ به دنبال حامیان مالی شرکتی باشید

کلید موفقیت یک استارتاپ یافتن افراد هم فکر است، یعنی حامیان مالی که بتوانند در این مسیر پشتیبان شما باشند. نوا یاد گرفته است روی ایده‌های بشردوستانه تمرکز کند که ارزش تجاری هم دارند به همین دلیل افراد تمایل بیشتری به کمک کردن دارند.

5- گاهی اوقات ندانستن غیرممکن‌ها می‌تواند مفید باشد

دیدن خلاقیت و کنجکاوی نامحدود کارآفرینان بسیار جوان لذت‌بخش است. گاهی اوقات کارآفرینان مشتاقی را می‌بینیم که به خاطر آن که می‌دانند ممکن است اشتباه کنند، مردد هستند تا جایی که هرگز کاری را آغاز نمی‌کنند. نکته این جا است که اگر کاری را آغاز نکنید، هرگز موفق نخواهید شد.

6- محورهای اصلی استارتاپ به موقع و به سرعت به بهترین وجه ساخته می‌شوند

مهم نیست که چقدر از موفقیت ایده خود مطمئن هستید اما احتمال اشتباه کردن همیشه وجود دارد و اصلاح و غلط‌‌ گیری استارتاپ اجتناب‌ناپذیر است. به نظر می‌رسد کارآفرینان جوان این مطلب را می‌دانند و در انجام تغییرات تردید نمی‌کنند.

7- با صحبت کردن زودتر می‌توانید بیاموزید تا با ماندن در حالت خفا

کارآفرینانی که در حالت خفا یا Stealth mode هستند، در ابتدا در مورد ایده‌هایشان صحبت نمی‌کنند یا به دنبال بازخوردها نیستند، از ترس این که ایده‌هایشان به سرقت نرود یا کپی‌برداری نشود. اما کارآفرینان با صحبت کردن با افرادی که به آنان گوش می‌دهند، می‌توانند بدون آن که تلاش زیادی انجام دهند، به نتیجه برسند. کارآفرینان واقعی به ندرت بدگمان و کج خیال هستند.

در کل، بهترین درسی که از کارآفرینان بسیار جوان همچون نوا می‌توان گرفت این است که " از خودتان نترسید". او کاری را که دوست دارد، انجام می‌دهد و شما هم باید همین کار را انجام دهید. تنها راهی که می‌توانید از میان چالش‌های کسب و کار و تغییرات بازار سربلند و پیروز بیرون بیایید این است که با شور و اشتیاق و علاقه پیش بروید. از سفر و همچنین از مقصد لذت ببرید. آینده ما و شما به همین بستگی دارد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از : http://iransbiz.ir/1396/04/20/343/

...
ادامه مطلب
📌 راز موفقیت ژیلت /ژیلت ،چگونه جهان را دگرگون کرد؟

📌 راز موفقیت ژیلت /ژیلت ،چگونه جهان را دگرگون کرد؟

توسط .. علوی در ۲۱ خرداد ۱۳۹۶

این اختراع بیش از آنچه عالم “تیغ زدن صورت” را تغییر دهد، دنیا را عوض کرد. کارخانه تولید ژیلت به یک الگوی اقتصادی تبدیل شد که امروزه در تمام مباحث اقتصاد مدرن مطرح است. این مدل “قیمت گذاری دو بخشی” نامیده می‌شود.
به نقل از فرادید ، کینگ کمپ ژیلت (King Camp Gillette)، کارآفرین آمریکایی و صاحب شرکت مشهور ژیلت، ایده‌های فلسفی و بسیار جالبی داشت. اختراع او توانست علم اقتصاد مدرن را پایه گذاری کند. تیم هارفورد گزارش می‌دهد. کینگ سی. ژیلت یا کینگ کمپ ژیلت، (به انگلیسی: King C. Gillette) (متولد ۵ ژانویۀ ۱۸۵۵ – درگذشتۀ ۹ ژوئیۀ ۱۹۳۲) کارآفرین آمریکایی بود، که برای اختراع ریش‌تراش و تأسیس شرکت ژیلت مشهور است. شرکت «ژیلت» هم‌اکنون از برندهای متعلق به کمپانی پروکتر اند گمبل محسوب می‌شود. آقای ژیلت در سال ۱۸۹۴ میلادی (۱۲۷۳ خورشیدی) کتابی را منتشر کرد و در آن عنوان کرد که «سیستم رقابتی کنونی ما موجب افزایش گزافگری‌، فقر و جرایم می‌شود.» وی از سیستمی متشکل از “برابری، فضیلت و شادی” دفاع کرد که در آن تنها یک شرکت – شرکت واحد (United Company) – باید تمام ضروریات زندگی را با هزینه مناسب تولید کند. در کتاب ژیلت از تمام مردم آمریکای شمالی خواسته شده تا همگی در یک شهر به نام “متروپلیس” زندگی کنند. ژیلت در کتابش این تصویر را ارائه داده بود: «آپارتمان‌های غول آسای بزرگ… با چنان شکوهی که تاریخ تمدن به خود ندیده و توسط پارک‌های مصنوعی با گنبدهای شیشه‌ای رنگی به هم متصل شده‌اند و نمایی چشم‌نواز دارند… نمایشگاه بی‌انتهای عشق.» اختراعی که اقتصاد جهان را تغییر داد!  کینگ کمپ ژیلت یک سال پس از نوشتن کتابش، کاری کرد که به واقع جهان را تغییر داد: وی تیغ‌های یک بار مصرف (ژیلت) را اختراع کرد. این اختراع بیش از آنچه عالم “تیغ زدن صورت” را تغییر دهد، دنیا را عوض کرد. کارخانه تولید ژیلت به یک الگوی اقتصادی تبدیل شد که امروزه در تمام مباحث اقتصاد مدرن مطرح است. این مدل “قیمت گذاری دو بخشی” نامیده می‌شود. شاید تاکنون پیش آمده باشد که برای پرینتر جوهری‌تان بخواهید کارتریج تهیه کنید؛ احتمالا متوجه شده باشید که قیمت کارتریج نزدیک به قیمت خود پرینتر تمام می‌شود! این اتفاق هیچ معنا و مفهومی ندارد. پرینتر بسیار بزرگتر بوده و به نسبت کارتریج از تکنولوژی پیچیده‌تری بهره می‌برد. چگونه تهیه میزان کمی جوهر در ظرف‌های پلاستیکی تقریبا هم قیمت پرینتر تمام می‌شود؟ پاسخ را می‌دانیم: آن‌ها هم قیمت نیستند. اما برای یک تولید کننده، فروش ارزان پرینتر و فروش گران جوهر دقیقا همان الگویی است که معنا می‌دهد. آیا این الگو جایگزین دیگری دارد؟ آیا خرید یک پرینتر کامل از کارخانه رقیب به صرفه‌تر است؟ اگر پرینتر جدید تنها کمی از جوهر جدید گران‌تر باشد، شما با بی‌میلی تمام حاضر به پرداخت می‌شوید.

 

آقای ژیلت به این فکر افتاد که می‌تواند تیغ ژیلت‌ها را هم اندازه خود ژیلت بفروشد الگوی قیمت گذاری دو بخشی با عنوان “مدل تیغ و تیغه (مکینه)” نیز شناخته می‌شود زیرا نخستین الگویی بود که توجه بسیاری را به خود جلب کرد – توجه مردم به تیغه‌ها یا همان ژیلت‌های قیمتی جلب می‌شد که باید مرتب برای تیغ‌های جایگزین هزینه‌های زیادی را پرداخت کنند. پیش از اختراع آقای کینگ کمپ ژیلت، مکینه‌های ریش‌تراشی بزرگتر بوده و کار را دشوار می‌کردند؛ زمانی هم که تیغشان کند می‌شد، شخص باید با صرف هزینه‌ای گزاف آن را با تسمه‌های چرمی مخصوص تیز می‌کردند. حتی این امکان مهیا نبود که شخصی بدون درنظر گرفتن هزینه‌ها، آن تیغه کهنه را دور بیندازد و یک تیغه نو بخرد. آقای ژیلت اما در فرآیندی هوشمندانه پی برد که اگر نگهدارنده تیغ یا همان دسته ماشین ریش‌تراش را به شکلی بهتر طراحی کند تا بتواند تیغ را محکم نگه دارد، می‌تواند خودِ تیغ‌ها را باریک‌تر طراحی کند تا با این کار، هزینه نهایی را به شکل قابل توجهی کاهش دهد. البته او از همان ابتدا به مدل قیمت گذاری دو بخشی نرسید. آقای ژیلت در ابتدا کار هر دو قطعه را با هزینه‌ای نسبتا زیاد تولید می‌کرد. ژیلت تولیدی کارخانه آقای ژیلت ۵ دلار تمام می‌شد که این میزان معادل یک سوم حقوق هفتگی کارگران در آن زمان بود.

 

تبلیغ ژیلت محصول ژیلت آنقدر چشم را نوازش می‌داد که کاتالوگ شرکت خرده‌فروشی آمریکایی و چندملیتی سیرز (Sears) در سال ۱۹۱۳ میلادی از خوانندگانش عذرخواهی کرد که از نظر قانونی امکان تخفیف دادن بر روی این محصول وجود ندارد. در پایین همان صفحه کاتالوگ یک هشدار نوشته شده بود: «بحث ایمنی ژیلت‌ها را برای راحتی هر چه بیشتر مشتریانمان در اینجا آورده‌ایم: ما ادعا نمی‌کنیم که این تیغ‌ها در مقایسه با تیغ‌های ارزان قیمت‌تر احساس بهتری را برای شما به ارمغان بیاورند.» مدل ارزان قیمت ژیلت و گرانقیمت تیغ‌ها به تدریج با انقضای دوره ثبت اختراع ژیلت و ورود رقبا به بازار تکامل یافت. امروزه اما سیاست قیمت گذاری دو بخشی در تمام محصولات مشاهده می‌شود. برای مثال، پلی استیشن ۴ را در نظر بگیرید.

 

سونی پلی استیشن ۴ در نوامبر ۲۰۱۳ عرضه شد و تاکنون بیش از ۴۰۰ میلیون دستگاه از این محصول به فروش رسید هر بار که سونی یکی از محصولات پلی استیشن ۴ خود را می‌فروشد، ضرر می‌کند: قیمت خرده فروشی این محصول کمتر از قیمت تمام شده تولید و توزیع آن است. اما این مسئله از نگاهشان هیچ اشکالی ندارد زیرا سونی با فروش هر بازی پلی استیشن ۴ سود خودش را می‌برد. اما اوضاع نسپرسو (Nespresso) چگونه است؟ نسپرسو، نام تجاری یکی از شرکت‌های زیرمجموعه شرکت سوئیسی نستله (Nestlee) است. کار این شرکت تولید دستگاه‌های اسپرسویی است که با کپسول یا پدهای ویژه همین شرکت کار می‌کند. درون این پدها یا کپسول‌ها پودرهای قهوه مورد نیاز یک فنجان قهوه تعبیه شده است. نستله از فروش دستگاه‌هایش سود نمی‌برد، اما از فروش کپسول‌های قهوه‌اش چرا! ارزش اینرسی  به وضوح مشخص است که اگر می‌خواهید این مدل را به کار بگیرید، باید به نحوی سد راه مشتریان بشوید تا تیغ‌های ارزان و عمومی را روی تیغه‌های شما نیندازند. یکی از روش‌ها قانونی است: از طریق ثبت اختراع تیغ‌ها. اما ثبت اختراع اقدامی مادام‌المعر نیست. انقضای ثبت اختراع کپسول‌های قهوه نسپرسو رو به تمام است. به همین دلیل، نسپرسو به زودی شاهد رقبایی خواهد بود که جایگزین‌های ارزان‌تر و سازگار را تولید خواهند کرد. برخی نیز به دنبال راه‌حلی دیگر هستند: راه حل فنی. همانطور که بازی‌های ویدیویی شرکت‌های دیگر بر روی کنسول پلی استیشن ۴ اجرا نمی‌شود و کارتریج‌های پرینتری شرکت‌های متفاوت احتمالا بر روی همه پرینترها جواب ندهد، شرکت‌های تولید کننده قهوه نیز از چیپ‌هایی بر روی دستگاه‌های خود استفاده خواهند کرد که نتوان به سادگی از هر کپسول قهوه‌ای استفاده کرد.

 

نسپرسو بیش از آنکه از طریق فروش دستگاه‌هایش درآمدزایی کند، از پادها یا کپسول‌های قهوه‌اش سودآوری می‌کند مدل قیمت گذاری دو بخشی حتی به پدیده‌ای دیگر منتهی شده که اقتصاددانان آن را “هزینه‌های تبادلی” می‌نامند: اگر می‌خواهید یک برند قهوه دیگر را میل نمایید، یک دستگاه دیگر خریداری نمایید! این موضوع در مورد کالاهای دیجیتال نیز صحت دارد. اگر کتابخانه گسترده‌ای از بازی‌های پلی استیشن یا کتاب‌های الکترونیکی زیادی برای دستگاه کیندل خود دارید، پس به راحتی نمی‌توانید به یک پلتفرم دیگر نقل مکان کنید. هزینه‌های تبادلی لزوما مالی نیستند؛ آن‌ها می‌توانند ناشی از هدر رفتن زمان باشند. اگر من از مشتریان فتوشاپ باشم، پس حاضرم پول بسته بروز رسانی همین نرم افزار را پرداخت کنم به جای اینکه یک محصول ارزان‌تر را خریداری کنم زیرا مجبور خواهم شد که کارکرد با آن را نیز بیاموزم. به همین خاطر است که بسیاری از شرکت‌های نرم افزاری “نسخه آزمایشی” نرم افزارهایشان را در اختیار کاربران قرار می‌دهند و یا اینکه بانک‌ها و بسیاری از موسسات از تعرفه‌های “گول زننده” برای جذب مشتریان بیشتر استفاده می‌کنند. آن‌ها پس از جذب مشتری، تعرفه‌هایشان را در سکوت بالا برده و تغییر بانک برای بسیاری از مشتریان دیگر جذاب نیست. پذیرش معماگونه  هزینه‌های تبادلی همچنین می‌تواند روانی باشد: نوعی وفاداری به برند! اگر واحد بازاریابی شرکت ژیلت به من بگوید که محصول ارزان‌تر شرکت رقیب نمی‌تواند با همان کیفیت آن‌ها کار اصلاح صورت را انجام دهد، سپس من با اشتیاق کامل حاضرم پول اضافی برای خرید تیغ‌های برند ژیلت را پرداخت کنم. شاید همین مسئله بتواند توضیح دهد که چرا سود ژیلت پس از انقضای ثبت اختراعش و ورود شرکت‌های رقیب و تولید تیغ‌های ارزان‌تر افزایش یافت.

 

هر بار که سونی یکی از محصولات پلی استیشن ۴ خود را می‌فروشد، ضرر می‌کند اما از طریق فروش بازی‌ها سود خود را کسب می‌کند احتمالا مشتریان به این نتیجه رسیده بودند که ژیلت برند بسیار معتبری است و ارزش پرداخت پول بیشتر را دارد. مدل قیمت گذاری دو بخشی می‌تواند بسیار بی‌کفایت باشد و اقتصاددانان درشگفتند که چرا مصرف کنندگان زیر بار پرداخت آن می‌روند. شاید بتوان منطقی‌ترین توضیحش را این دانست که مشتری‌ها “گیج می‌شوند.” آن‌ها یا نمی‌دانند که دارند تیغ زده می‌شوند و یا اینکه متوجه می‌شوند اما درک انتخاب درست و مناسب برایشان دشوار است. حال کنایه کار اینجا است که مدل “تیغ و تیغه” متعلق به همان دورانی است که آقای کینگ کمپ ژیلت از ایجاد شرکتی واحد صحبت می‌کرد که قرار بود تمام ضروریات زندگی را با قیمتی نازل تولید کند. اما چنین به نظر می‌رسد که ایجاد مدلی جدید در اقتصاد به مراتب آسان‌تر از ایجاد مدلی جدید برای جامعه است.   انتقادات ادعاهای جیلت در مورد کارایی محصولاتش همواره مورد بحث بوده است. در سال ۲۰۰۵ دادگاه منطقه‌ای کنتیکت، ادعاهای مطرح شده در تبلیغ خودتراش مچ‌تری پاور را «بی‌اساس و نادرست» و«اغراق‌آمیز» دانست. همچنین روزنامه دیلی‌میل ادعا کرد قیمت تولید تیغ‌های فیوژن تنها ۰٬۰۵ پوند است درحالیکه در بازار ۲٬۴۳۳ پوند فروخته می‌شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از : http://iransbiz.ir/1396/03/21/331/

...
ادامه مطلب
💯 ایرانی بخریم 💯

💯 ایرانی بخریم 💯

توسط .. علوی در ۱۷ خرداد ۱۳۹۶

شهره کیانوش راد- وقتی تبلیغ «خانه ایرانی» را می‌بینیم و تنوع محصولاتی که به‌صورت حضوری و غیر‌حضوری به مشتری عرضه می‌شود، برای پیدا کردن نشانی آن راهی شهرک شهید محلاتی، خیابان آزادگان هفتم می‌شویم.

وقتی تبلیغ «خانه ایرانی» را می‌بینیم و تنوع محصولاتی که به‌صورت حضوری و غیر‌حضوری به مشتری عرضه می‌شود، برای پیدا کردن نشانی آن راهی شهرک شهید محلاتی، خیابان آزادگان هفتم می‌شویم. با دیدن برچسبی کوچک که بر زنگ خانه نصب شده و بانوانی که مقابل خانه ایرانی به انتظار ایستاده‌اند، مطمئن می‌شویم نشانی را درست آمده‌ایم. راه پله‌ای که در گوشه حیاط است، ما را به زیرزمین و فضایی 20 مترمربعی هدایت می‌کند، جایی که «فاطمه مطلق» توانسته ایده خود را برای عرضه کالای ایرانی اجرا کند. از ساعت شروع فروش، چند دقیقه بیشتر نگذشته، اما خانه ایرانی پر شده از بانوانی که به قصد خرید و حمایت از تولید‌کنندگان ایرانی، به این محل آمده‌اند. فاطمه مطلق، کارشناس نرم‌افزار است و اکنون با داشتن 3 فرزند قد و نیم‌قد، ایده‌های بزرگی برای فروش کالای ایرانی در سر دارد که با همراهی همسرش برای اجرای آنها تلاش می‌کند.

هزاران مشتری در فضای حقیقی و مجازی
خانه ایرانی3800 عضو در فضای مجازی دارد؛ اعضایی که به نوعی مشتریان این خانه به شمار می‌روند و اخبار اجناس جدید را دنبال می‌کنند. مطلقق می‌گوید: «‌برای راحتی کار مشتریان، هر هفته مشخصات اجناس جدید را در کانال تلگرامی خانه ایرانی اطلاع‌رسانی می‌کنم. از سایز و رنگ گرفته تا نوع و کیفیت جنس. از هر جنس یک نمونه را با عکس و قیمت اطلاع‌رسانی می‌کنم تا وقت مشتری‌ها هنگام آمدن به خانه ایرانی برای جست وجو میان اجناس، تلف نشود.» نزدیک به 4 هزار مشتری خانه ایرانی، اگر راهشان نزدیک باشد می‌توانند حضوری خرید کنند و اگر در سایر مناطق یا شهرستان باشند می‌توانند اجناس مورد نظر را سفارش دهند. هزینه پیک 16 هزارتومان می‌شود که در صورت خرید بالای صد هزار تومان، مشتری فقط باید 6 هزار تومان بپردازد. ارسال با پیک معمولاً شنبه‌ها و فروش حضوری نیز پنجشنبه‌ها با اعلام قبلی در کانال تلگرامی، از ساعت 11 تا 19 به‌صورت یکسره است. مشتری‌ها فقط محلی نیستند. این خانه مشتری‌هایی از اسلام‌شهر و شهرری تا سعادت‌آباد و کرج و شهرستان‌های دیگرهم دارد.»

دنیای جدید کسب و کار
ورود به دنیای کسب و کار برای کسی که هیچ تجربه‌ای ندارد، آسان نیست، اما مدیر خانه ایرانی، می‌گوید: «‌آنقدر در تصمیمم جدی بودم کهه مخالفت‌های خانواده و نگاه‌های نگران اطرافیان، سد راهم نشد. خانواده‌ام حق داشتند. تحصیلات دانشگاهی من مهندسی نرم‌افزار است و اصلاً شغل فروشندگی میان اعضای خانواده‌ام مرسوم نبود. با اینکه نیاز مالی نداشتم، اما هدفم از اول مشخص بود. می‌خواستم دسترسی کالای ایرانی را برای خانواده‌ها و بانوان راحت‌تر کنم. بنابراین به این مسائل اهمیت ندادم. آنها را متقاعد کردم و با توکل به خدا، قدم اول را برای عرضه کالای ایرانی برداشتم. شهریور سال گذشته بود که با همفکری همسرم و سرمایه‌ای حدود یک میلیون تومان، لوازم‌التحریر ایرانی خریدم و از طریق تبلیغات محلی بین دوستان و آشنایان کار را شروع کردم. تقریباً همه لوازم فروش رفت. بعد از این موفقیت، کوله پشتی‌های سبک کوهنوردی و با کیفیتی را پیدا کردم که در مشهد تولید می‌شد. اربعین حسینی(ع) بود که سفارش اول را دادم و بعد با فروش همه کوله پشتی‌ها، 2 بار دیگرسفارش عمده دادم؛ هر سری حدود 50 تا 60 کوله پشتی که همه‌اش به فروش رفت. مهر ماه همان سال تصمیم گرفتم کار را جدی‌تر پیگیری و بانک اطلاعاتی از لوازم و کالاهای ایرانی با کیفیت بالا را تهیه کنم.»

سایه سنگین مارک‌های خارجی بر محصولات ایرانی
استفاده از جملات خارجی و عکس‌ها و تصاویری که متناسب با فرهنگ ایرانی نیست از مشکلاتی است که سایه سنگین آن بر پوشاک، کفش، موادد خوراکی، بهداشتی و آرایش و هر نوع محصول که فکرش را بکنید وجود دارد: «‌اجناسی که در این محل عرضه می‌شود باید هم ایرانی و هم از کیفیت بالایی برخوردار باشند. با وجود اینکه خیلی در بازار جست‌وجو می‌کنم اما تقریباً بیشتر محصولات ایرانی با برچسب و جملات خارجی در بازار عرضه می‌شود. امیدوارم با فرهنگسازی و برنامه‌های تشویقی، تولیدکنندگان به سمت استفاده از اسامی، اشعار و جملات ایرانی ترغیب شوند.»

مسئولان حمایت کنند

استقبال مشتریان و نداشتن فضای کافی برای پاسخگویی به نیاز‌های مشتریان و عرضه محصولات متنوع، از مشکلاتی است که فاطمه مطلق با آنها روبه‌روست. البته او بسیار امیدوارانه حرکت رو به جلوی خود را ادامه می‌دهد اما با این حال می‌گوید: «‌متأسفانه فرهنگ خرید اجناس خارجی تا جایی بود که فروشندگان و تولیدکنندگان برای جلب مشتری، جنس ایرانی را با نام ترک یا چینی می‌فروختند اما اکنون نگاه‌ها تا حدودی تغییر کرده است. همه ما باید به فرموده رهبر عمل و با خرید کالای ایرانی از تولید‌کنندگان کشور حمایت کنیم. پیدا کردن اجناس ایرانی در مناطق شمال شهر به سختی امکان‌پذیر است و پاساژ یا فروشگاهی مخصوص این کار وجود ندارد. به نظر من، نهادهای فرهنگی و مذهبی مانند مساجد و شهرداری‌ها می‌توانند با همکاری و اختصاص فضاهایی برای فروش محصولات ایرانی در گسترش فرهنگ خرید کالای ایرانی وارد عمل شوند.»

حمایت کانون مسجد انصار‌الحسین(ع)
«شنیدن بیانات رهبر و تأکید ایشان بر خرید کالای ایرانی در نوروز 95، برای من مشوقی شد برای ادامه دادن این راه.» فاطمه مطلق، منکر مشکلاتت موجود در راه تهیه اجناس ایرانی نمی‌شود و در ادامه می‌گوید: «‌پیدا کردن اجناس ایرانی در بازاری پر از اجناس چینی و ترک، کار آسانی نیست، ابتدا اگر لازم می‌شد تمام تولیدی‌ها و مراکز پخش را جست وجو می‌کردم تا بتوانم کالای ایرانی را پیدا کنم. می‌دانستم خانواده‌های بسیاری هستند که می‌خواهند به فرموده رهبر عزیزمان مبنی بر خرید کالای ایرانی عمل کنند اما دسترسی به اجناس ایرانی برایشان راحت نیست. به‌طور جدی‌تری جست‌وجو برای بهترین کالا و اجناس را ادامه دادم. وقتی همسایه‌ها از فروش اجناس ایرانی با خبر شدند، بدون اینکه به من بگویند، در مسجد محل تبلیغ کردند و مشتریان من افزایش یافت. بعد از این تبلیغات محلی و اطلاع‌رسانی در فضای مجازی، چند تولید‌کننده اجناس ایرانی با من تماس گرفتند و خواستند تا محصولات آنها را در خانه ایرانی به فروش برسانم و من نیز از این پیشنهاد آنها استقبال کردم.»

جنس فروخته شده پس گرفته می‌شود!
خرید از خانه ایرانی با یک قانون نانوشته همراه است: «جنس فروخته شده پس گرفته می‌شود!‌» فاطمه مطلق، البته ضرورتی ندانسته که این قانون راا به‌صورت نوشته به دیوار نصب کند چراکه معتقد است اگر کسی با مکاسب و داد و ستد اسلامی آشنا باشد می‌داند که کاسب در صورت نارضایتی مشتری، موظف به پس گرفتن جنس است. «‌مبنای کار خود را بر اقتصاد برکت گذاشته‌ام و نه اقتصاد سرمایه‌گذاری. در اقتصاد برکت، رضایت مشتری اهمیت دارد. معتقدم هرچه رضایت مشتریان بیشتر باشد، برکت فروش این خانه بیشتر است.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از :  http://iransbiz.ir/1396/03/17/329/

...
ادامه مطلب
💎 جملات تأثیرگذاری از توماس ادیسون که می تواند الهام بخش کارآفرینان باشد

💎 جملات تأثیرگذاری از توماس ادیسون که می تواند الهام بخش کارآفرینان باشد

توسط .. علوی در ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶

توماس آلوا ادیسون که به سبب پشتکار، نبوغ و روحیه سخت کوشانه اش مشهور است، یکی از بزرگترین و شناخته شده ترین مخترعان در طول تاریخ بشریت است. او در طول زندگانی خود بیش از 1000 پتنت از لامپ حبابی گرفته تا فونوگراف را تنها در کشور آمریکا به ثبت رسانده و نیاز به توضیح ندارد که صدها اختراع دیگرش هم در سرتاسر دنیا ثبت شده اند.

ادیسون با تلاش و روحیه جنگ طلبانه خود توانست الکتریسیته، تصاویر متحرک، ضبط صدا و حتی دستگاه پرتوی اکس را توسعه دهد که همین عوامل کمک کردند تا دنیای پیشرفته امروزی شکل بگیرد.

اگر شما هم جزو کارآفرینانی هستید که در مسیر پیشرفت خود گاهی با شکست مواجه شده اند، ممکن است این نقل قول های معروف ادیسون در ادامه راه به کمک شما بیایند.

  • فرصت ها توسط اکثر انسان ها غنیمت شمرده نمی شوند چرا که در لباس کار ظاهر شده و نیازمند به تلاش هستند
  • ثروت های زیاد زمانی به دست می آیند که با آمادگی به استقبال فرصت ها بروید
  • برای اختراع کردن تنها به یک قوه تجسم خوب و مقداری خرت و پرت نیاز دارید
  • تنها یک درصد نبوغ را الهام تشکیل می دهد و نود و نه درصد باقیمانده آن در گروی سخت کوشی است
  • بزرگ ترین ضعف ما در تسیلم شدن نهفته است. همیشه مطمئن ترین راه برای موفقیت، تلاش دوباره خواهد بود.
  • من هیچگاه شکست نخورده ام. تنها ده هزار روش یافته ام که به نتیجه نمی رسد
  • چنانچه همه ما کارهایی که در توانمان هستند را انجام دهیم، به معنای واقعی کلمه خود را شگفت زده خواهیم کرد
  • من برای افرادی که تنها یک ایده دارند اما در راه رسیدن آن قدم می گذارند، احترام بیشتری نسبت به کسانی که هزاران ایده دارند اما به دنبالشان نمی روند، قائل هستم
  • افرادی به موفقیت دست پیدا خواهند کرد که همواره در تلاش هستند اما تعجیل نمی کنند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از:  http://iransbiz.ir/1396/02/27/318/

 

...
ادامه مطلب